الف : بلاشك اجماع منقول به خبر واحد ، حد اكثر گمانآور است .
ب : با قطع نظر از دليل خاصّ ، اصل اوّلى ، حرمت عمل به ظنون است .
* حجيّت اجماع منقول از باب تعبّد است يا از باب ظنّ ؟
برخى حجيّت آن را از باب تعبّد دانستهاند . و برخى آن را از باب اينكه مفيد ظن است ( چه ظنّ نوعى و چه ظنّ شخصى ) حجّت مىدانند .
* قائلين به حجيّت اجماع منقول دليلشان بر تعبدى بودن اين حجيّت چيست ؟
اين است كه : چون خبر واحد حجّت است و حجيّت اجماع متفرّع بر حجيّت خبر واحد است پس اجماع منقول به طريق اولى حجّت است .
2 - آياتى كه بر حجيّت خبر واحد دلالت دارند ، در حجيّت اجماع منقول كفايت مىكند .
* مراد شيخ از عبارت ( من جملة الظنون الخارجة عن الاصل . . . ) چيست ؟
اجماع منقول به خبر واحد است كه بيشتر اصوليين آن را از جمله ظنون خارج شده از اصل اوّلى ( حرمت عمل به ظن ) دانسته و عمل به آن را حرام نمىدانند .
* مراد از عبارت ( عند كثير ممّن يقول باعتبار الخبر بالخصوص . . . ) چيست ؟
رأى و نظر بسيارى از متقدّمين است مبنى بر اينكه اجماع منقول از جمله ظنون خاصّه است ، پس حجّت است .
* مراد از عبارت ( نظرا الى انّه من افراده ، فيشمله ، ادلته . . . ) چيست ؟
دليل متقدّمين است بر حجيّت اجماع منقول ، مبنى بر اينكه ، اجماع منقول نيز فردى از افراد خبر واحد ثقه است ، لذا همان ادلّهاى كه دلالت بر حجيّت خبر واحد دارند ، دلالت بر حجيّت اجماع منقول هم دارند .
* مراد از عبارت ( هو التعرض للملازمة بين حجيّة الخبر و حجيّته ) چيست ؟
اين است كه : ميان حجيّت خبر واحد و اجماع منقول تلازم وجود دارد .
يعنى : نمىشود كسى اجماع منقول را حجّت بداند و خبر واحد را حجّت نداند چون حجيّت اجماع منقول متفرع بر حجيّت خبر واحد است .
به عبارت ديگر : اگر خبر واحد حجّت است ، اجماع هم بايد حجّت باشد ، و اگر اجماع حجّت نيست پس خبر واحد هم نبايد حجّت باشد .
* مراد از عبارت ( فهو عندهم كخبر الصحيح على السند ) چيست ؟
اين است كه ، اجماع منقول نزد ايشان مثل خبر صحيح است و رتبهاش از خبر واحد بالاتر است .