هنگامى كه دختر حمزه وارد مدينه شد ، على و جعفر و زيد دربارهاش نزاع كردند . . .
زيد گفت : او دختر برادرم است و من به او سزاوارترم .
و على گفت : دخترعمويم است و من او را آوردهام .
و جعفر گفت : دخترعمويم است و خالهاش نزد من مىباشد .
رسول خدا فرمود : اى جعفر ! تو او را بگير ، تو از همه سزاوارتر به او هستى .
امّا تو اى زيد ، تو بندهى من هستى و من مالك تو هستم .
و امّا تو اى جعفر ، به خلق و خوى من شباهت يافتى .
و امّا تو اى على ، تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى جز نبوّت . و انماطى گويد : جز اين كه نبوّتى نيست . » « 1 » بررسى سند اين حديث
اين حديث به روايت احمد و نسائى و ديگران است . و اگر حديث منزلت را از روايت بعضى از آنان حذف كنيم ، قطعاً صحيح است . احمد آن را چنين نقل مىكند :
« يحيىبنآدم ، از اسرائيل ، از ابواسحاق ، از هانىبنهانى و هبيرةبنبريم ، از على رضىاللَّهعنه كه گفت :
هنگامى كه از مكّه خارج شديم - تا آخر حديث . . . » « 2 » الف . يحيىبنآدم . از رجال صحاح ششگانه است . « 3 » ب . اسرائيل . او ابنيونس و همانگونه است . « 4 » ج . ابواسحاق . او سبيعى و همانگونه است . « 5 » د . هانىبنهانى . او از رجال بخارى در كتاب ( الأدب المفرد ) ، ابوداوود ، ترمذى ،
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق 42 : 169 - 170 .
( 2 ) . مسند احمد 1 : 98 .
( 3 ) . تقريب التهذيب 2 : 341 .
( 4 ) . تقريب التهذيب 1 : 64 .
( 5 ) . تقريب التهذيب 2 : 73 .