است « 1 » ج . حسنبنحسين . همان عرنى است كه وضع او را در يكى از بحثهايمان پژوهش كرديم و ثابت نموديم كه قدح و جرح او بىاساس است ، و هر كس بدى دربارهى او گفته است ، تنها به علّت شيعه بودنِ اوست . بلكه بعضى از آنان او را بدون ترديد از رؤساى شيعه دانسته است . . . و سخن بيشترى پيرامون او خواهد آمد .
د . كادحبنجعفر .
ابوحاتم گويد : بسيار راستگوست .
عبداللَّهبناحمد گويد : دربارهاش از پدرم پرسيدم ، گفت : مشكلى ندارد .
احمد نيز گفت : مردى صالح فاضل و خيّر است .
در روايتى است كه : او داراى سنّت و عبادت است ، يعنى در حديث .
ابنشاهين از او در ثقهها ياد كرده است . » « 2 » البته ، فقط از ابوالفتح ازدى نكوهشى دربارهاش نقل شده كه گفته او ضعيف مشكوك است . « 3 » ليكن ازدى خود ضعيف است ، ذهبى و حافظ ابنحجر ، پس از اين كه ازدى بعضى رجال را ضعيف دانسته ، به روشنى گفتهاند : اى كاش ضعف خودش را مىدانست . « 4 » ه . عبداللَّهبن لهيعة ، او از رجال مسلم و ابوداوود و ترمذى و ابنماجه است . « 5 » و . عبدالرّحمان بنيسار ، او ابومزرّد است و از رجال بخارى در الأدب المفرد .
حافظ گويد : « مقبول است . » « 6 » ز . مسلمبنيسار ، او از رجال بخارى در الأدب المفرد ، و ابنماجة و ابوداوود ، و ترمذى مىباشد . « 7 »
هامش
( 1 ) . تقريب التهذيب 1 : 21 .
( 2 ) . لسانالميزان 4 : 574 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . ميزان الاعتدال 1 : 61 ، مقدمهى فتح البارى : 43 .
( 5 ) . تقريب التهذيب 1 : 444 .
( 6 ) . همان 2 : 472 .
( 7 ) . همان : 247 .