امّا بعد از آنچه گفتيد ، خداوند به موسى وحى فرستاد كه مسجدى پاك برگزيند ، كه جز خودش و هارون و دو پسر هارون - شبّر و شبير - در آن سكونت نكنند . و خداوند به من وحى فرستاد كه مسجدى پاك اختيار كنم كه جز من و على و دو پسر على - حسن و حسين - در آن سكونت نكنند . من به مدينه آمدم و مسجدى برگزيدم . فقط وقتى كه فرمان داده شدم به سويش روى آوردم ، و جز آنچه آموخته شدم ، نمىدانم ، و كارى انجام نمىدهم جز آنچه فرمان داده شدم . لذا با شترم بيرون آمدم . انصار با من روبرو شدند و مىگفتند : اى رسول خدا نزد ما فرود آى . گفتم : ناقه را رها كنيد كه مأموريت دارد ، تا اين كه فرود آمدم آنجا كه زانو زد . به خداوند سوگند ، نه من درها را بستم ، و نه من آنها را گشودم ، و نه من على را سكونت دادم ، بلكه خداوند او سكونت داد . » « 1 » شيخ ابراهيم وصّابى با همين لفظ ، از تاريخ محمّدبنحسن بنزباله آن را روايت كرده است ، در كتابش ( الإكتفاء فى فضل الأربعة الخلفاء ) .
وى در آغاز كتاب به روشنى چنين مىگويد كه خبرهاى كتابش معتبر است : « . . .
يكى از اخوان الصفا ، از اهل صدق و وفا ، از من تقاضا كرد . . . كه برايش كتابى از حديثهاى نبوى گرد آورم كه از راويان ثقهء استوار روايت شده است در برترى صحابه رضىاللَّهتعالى عنهم به ويژه چهار خليفه ، سپس ديگر افراد صحابه ، كه برترى خصوصى و عمومى آنان ، و برترى دوستداران و نكوهش دشمنانشان را برساند تا بدين ترتيب روشن گردد كه دوست داشتن و دنبالهروى از آنان ، در شمار بهترين قربتها و برترين اعمال است و پيروانشان در راه هدايتاند از سوى پروردگارشان ، و دشمنانشان در گرفتارىهاى گمراهى هستند ، پس حق بر باطل ظاهر مىشود و آن را مىكوبد و باطل نابود شده است . . .
پس اين كتاب را در بارهى والايى افتخارها و عظمت منزلت و بلنداى مقام آنان گرد آوردم تا بخشى از آنچه در فضيلتهايشان روايت شده است ، ثبت شود و با
هامش
( 1 ) . وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى ( 1 - 2 ) : 478 - 479 .