تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠

( 7 ) حديث « خداوند به موسى وحى فرستاد كه مسجدى پاك

برگزيند كه جز خودش و دو فرزند هارون در آن ساكن نشوند . و خداوند به من وحى فرستاد كه مسجدى پاك برگزينم كه جز من و على و دو فرزند على در آن ساكن نشوند . » حافظ سمهودى گويد : « اسناد داد ابن‌زباله و يحيى از طريق خودش ، از يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله كه گفت : در حالى كه مردم در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بودند ، به‌ناگاه يك منادى آمد و ندا سر داد : اى مردم ! درهايتان را ببنديد . مردم از اين گفته براى ايستادن تكانى خوردند و كسى به پا نايستاد ! سپس دومى آمد و گفت : اى مردم ، درهايتان را ببنديد . كسى بلند نشد ! مردم گفتند : منظورش چه بود ؟ آنگاه سومى آمد و گفت : اى مردم ! درهايتان را ببنديد پيش از آن كه عذاب فرو آيد . مردم شتابان بيرون آمدند . حمزةبن‌عبدالمطّلب هنگامى كه اين ندا سر داده شد ، در حالى كه لباسش را بر زمين مىكشيد ، خارج شد . راوى گفت : هر يك از آن مردان درى به سوى مسجد داشت ، ابوبكر و عمر و عثمان و غير آنان . على هم آمد و بالاى سر رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد . رسول خدا فرمود : اين حكم ، تو را در بر نمىگيرد ، به خانه‌ات بازگرد . و او را به بستن فرمان نداد . گفتند : پيامبر درهاى ما را بست و درِ على را رها كرد ، در حالى كه او از همه‌ى ما جوانتر بود . بعضى از آنان هم گفتند : او را به علّت خويشاوندى رها كرد . گفتند : حمزه به او نزديك‌تر است ، برادر رضاعى و عمويش است . و بعضى هم گفتند : به خاطر دختر خود او را رها كرد . وقتى اين سخنان به گوش رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد ، به سوى آنان آمد پس از سه روز ؛ سپاس خداوند و ثناى او را گفت ، در حالى كه صورتش قرمز شده بود ، كه اين نشانهء غضب حضرتش بود . سپس فرمود :