تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
چند كه مستحق متأخّر از آن باشد . » « 1 » پس او به كلام سيّد مرتضى كه گفت : « چون ما گوييم : استحقاق هارون . . . » پاسخى نداده است كه بر مراجعه‌كننده پوشيده نمىماند . در مورد شبهه‌هايش در جاهاى ديگر سخن ، بيانش و سستى مطالبش خواهد آمد .

12 - ادّعاى دلالت بر نفى خلافت ، فقط يك فرض و تقدير است

از سخن قاضى عبدالجبار همدانى چنين برمىآيد كه ادّعاى دلالت حديث بر نفى امامت ، تنها نوعى فرض و تقدير است ، و اين دلالت به حقيقت ثابت‌شده نيست . قاضى گويد : « مىتوان دلالت آن را بر ضد آن‌چه گفته‌اند ، قرار داد ، به اين صورت كه گفته شود : هرگز هارون بعد از موسى منزلت امامت نداشت . اگر وضع على نسبت به پيامبر ، چون وضع هارون نسبت به موسى باشد ، بايد پس از او امام نباشد . اين سخن ، خيلى نزديك‌تر است از آن چه به آن درآويختند ، چون خواستار اثبات منزلت فرضى شدند ، كه با اين حديث به دست نمىآيد . اگر اين مطلب برايشان هموار شد ، براى مخالف آنها نيز هموار مىشود كه ادّعا كند اين حديث ، نفى امامت پس از پيامبر صلى إله عليه [ و آله ] و سلم را در بر مىگيرد ، از آن جهت كه براى هارون عليه السلام بعد از موسى نبود . هنگامى كه گويند : اين مورد ، در زمرهء منزلت‌ها به شمار نمىآيد تا اين حديث آن را شامل شود ، ما همانند آن را در فرضى كه آورده‌اند ، مىگوييم . » مىبينيم كه قاضى به صراحت مىگويد كه اين ادّعا تنها بر سبيل فرض و تقدير از سوى مخالفان است براى ملزم كردن اماميه ، و اين ادّعا را حقيقتى نيست . و اين همان نكته است كه براى ردّ بر دهلوى مىخواهيم اثبات كنيم . ليكن اين الزام ، خيالى محض و توهّمى باطل است ، همان‌گونه كه از گفته‌هاى سيد مرتضى عليه‌الرحمة خواهيد دانست .
هامش
( 1 ) . نهايةالعقول ( خطى ) .