رسولش را دوست دارد ، و خداوند و رسولش او را دوست دارند » . « 1 » گويم :
ابنتيميه نادانى و تناقضگويى را به شيعه نسبت مىدهد ، سپس بر اين مبنا دلالت حديث را در اين مىداند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط در آن روز ، على را به اين خطاب مورد مخاطبه قرار داد . وجه دلالتى كه حديث را بر نادانى و تناقضگويى اماميه حمل مىكند ، چيست ؟ و كجاست دلالت اين حديث كه فقط در آن روز على را به اين خطاب ، مورد مخاطبه قرار داده است ؟
اينها ادّعاهايى است كه بطلان آن كاملًا روشن مىباشد . و به همينگونه است استدلالش بر اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام بر جانشينى پس از پيامبر علم نداشت ، چون :
اوّلًا : در هيچ يك از روايتهاى دو صحيح و در ديگر صحيحهاى آنان ، سخنى از گريهى اميرالمؤمنين عليه السلام نيست .
ثانياً : گريه چه دليلى بر عدم اطمينان قلب دارد ؟ اين گريه - به فرض ثابت شدنش - جز براى جدايى از رسول خدا يا آزرده شدنش از فتنهانگيزى منافقان نبود .
كار ابنتيميه عجيب است ! ! گاهى گريهى امام عليه السلام را دليل بر سستىِ جانشينى خود قرار مىدهد ! ! و گاهى آن را دليل بر عدم اطمينانش به جانشين بودنش مىداند ! !
با چشمپوشى از همهى اين مطالب ، و به فرض پذيرش اين ادّعاى باطل - كه اين گريهى پندارى و گفتهى او كه : « آيا مرا به جا مىگذارى . . » ، دليل بر جانشين نبودنش پيش از آن باشد و عدم اطمينان قلبى او را برساند به اين كه پس از او مانند هارون باشد با اينهمه به هيچ وجه ثابت نمىكند كه اين حديث منحصر به روز جنگ تبوك باشد ، چون انجام اين خطاب پس از جنگ تبوك ، يك بار و چند بار جايز است .
ابنتيميه گويد : « اگر على به طور مطلق در جايگاه هارون بود ، هيچ كس را بر آن جانشين نمىكرد » .
هامش
( 1 ) . منهاج السنة 7 : 336 .