چند قدم مىرفت و مىايستاد ، تا روبروى قبر شريف ايستاد ، آنگاه سخنى گفت كه ما نفهميديم ، هنگامى كه برگشتيم ، دربارهى علّت توقّفهايش پرسيديم ، گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى رفتن نزد او اجازه مىطلبيدم ، به گونهاى كه اگر به من مىگفت : جلو بيا ، مدّتى جلو مىرفتم سپس مىايستادم ، و اينچنين بود تا به او رسيدم . سپس گفتم : اى رسول خدا ! آنچه بخارى از شما روايت كرده ، صحيح است ؟
فرمود : صحيح است . به ايشان گفتم : آيا آن را از شما اى رسول خدا روايت كنم ؟
فرمود : آن را از من روايت كن » .
استاد عبدالمعطى خداوند متعال ، مارااز او بهرهمند سازد - به استاد محمّدالخطّاب اجازه داد كه آن را از او روايت كند ، و به همين ترتيب هريك به نفر بعدى اجازه داد تا به فضل و كرم خداوند متعال به ما رسيد .
و سيد احمدبن عبدالقادر نخلى مرا اجازه داد كه با اين سند آن را از او روايت كنيم .
و نخلى به ابوطاهر اجازه داده و ابوطاهر به ما اجازه داده است .
اين حديث را به خط استاد عبدالحق دهلوى با اسنادى از خودش از استاد عبدالمعطى به آن معنى يافتم و در آن است : هنگامى كه از زيارت و متعلّقات آن فراغت يافت ، درخواست كرد كه از سوى حضرتش صلى الله عليه و آله صحيح بخارى و صحيح مسلم را روايت كند ، آنگاه از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه را شنيد . بدينسان صحيح مسلم را نيز نام برد .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٤٩