دراينجا به بيان ذهبى در « العبر » بسنده مىكنيم كه گويد : « ابومحمّدبنسقا ، حافظ عبداللَّهبن محمّدبن عثمان واسطى است ، از ابوخليفة و عبدان و همرديفان اين دوروايت كرده است . جزازحافظهاش چيزى حديث نكرد . درجمادى الآخراز دنيارفت و از بزرگان اهل واسط و داراى حشمت بود ، پدرش او را به مسافرت بُرد . » « 1 »
20 - روايت ابوالليث
ابواللّيث نصربنمحمّد سمرقندى حديث مدينةالعلم را چنين روايت مىكند : « از قيسبن ابوحازم نقل شده كه گفت : مردى نزد معاويه آمد و مسألهاى از او پرسيد ، گفت : آن را از علىّبنابىطالب بپرس كه او به آن داناتر است . آن مرد گفت :
سخن تو برايم دلپذيرتر از سخن على است . معاويه گفت : بسيار بد گفتى و كار ناشايستى كردى ، از مردى كراهت دارى كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم او را براى دانش به شدت مىجنبانيد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : يا على تو نزد من مانند هارون نزد موسى هستى ؛ مگر اينكه بعد از من پيامبرى نيست و عمربنخطّاب همواره از او مىپرسيد و برمىگرفت و من خودم ديدم كه هرگاه بر عمربنخطاب چيزى مشكل مىشد ، مىگفت : علىّبن ابىطالب آن جاست . سپس معاويه به آن مرد گفت : بلند شو ، خداوند پاهايت را بر پا ندارد و نامش را از ديوان حذف كرد .
و روايت شده كه سؤال كنندهاى از عايشه دربارهى مسح بر كفش پرسيد ، گفت : دربارهى آن از علىّبن ابىطالب بپرسيد ؛ او به سنّت داناتر است .
و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » « 2 »
شرح حالش
1 - ذهبى در « تذكرة الحفاظ »
2 - عبدالقادر در « الجواهر المضية في طبقات الحنفية 2 / 196 »
هامش
( 1 ) . العبر في خبر من غبر 3 / 365 .
( 2 ) . المجالس خطّى .