عوام و شنيدهشده از ايشان است و اثرى از آن نه در صحيح و نه در ساختگىها نمىباشد . . . و بدينترتيب شأن « دهلوى » شناخته مىگردد . . .
باطل كردن معارضه با « لو كان بعدى نبىّ لكان عمر » « 1 »
دهلوى گويد :
« و مانند : اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر بود . »
گويم :
اين باطل است و معارضهى با آن از چند وجه ساقط است :
1 - كفر پيشين عمر
هيچ اختلافى ميان مسلمانان نيست كه عمربنخطاب بخش بزرگى از عمرش را در شرك و بتپرستى گذرانده است و اين امر به تواتر ثابت شده و نيازى به استدلال و برهان ندارد و هيچ كس - هرچند در نهايت عصبيت و عناد باشد توان انكار آن را ندارد . پس صادرشدن اين سخن - كه دلالت بر استحقاق عمر به نبوّت دارد - از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم محال است ؛ چون مخالف اجماع موجود ميان مسلمانان است ، بر اين اساس كه كُفر مانع از نبوّت است و كسى كه سابقهى كفر دارد ، هرگز پيامبر نمىشود .
و امّا دلالت آن بر استحقاقش به نبوّت كاملًا آشكار و از سخنان آن قوم ظاهر است و به آن شهادت مىدهد :
اوّل : آنان اين سخن را در باب فضيلتهاى عمربنخطاب آوردهاند .
دوم : طيّبى گمان برده كه عمر در الهام به درجهى پيامبران رسيده است ، سپس آورده است كه گويى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در اين كه او پيامبر است يا نه ترديد كرده
هامش
( 1 ) . اگر بعد از من پيامبرى بود ، عمر مىبود .