ابنجوزى آورده شد كه آن از حديثهايى است كه نه در صحيحها و نه در ساختگىها اثرى از آن نيست . پس احتجاج دهلوى به اين سخن پندارى ، عجيب است .
خلاصهها و نكتهها
خلاصهاى از آنچه گذشت :
اوّل : اهل سنّت را دليلى نيست كه به آن به دانش ابوبكر احتجاج كنند نه از صحيحها و نه از ساختگىها ؛ و گرنه به مانند اين سخن از خرافات عاميانه و لغزشهاى نادانان احتجاج نمىكردند . . .
دوم : از سخن ابنجوزى هم دانسته شد كه اين سخن از پستترين ساختگىها و افتراهاى زشت و ناپسند است و هيچيك از بزرگان حديث را نيافتيم كه مخالفتى با اين حكم كرده باشد ، پس چگونه « دهلوى » از سخن پذيرفته شده نزد همگان دورى جسته است و به بىپروايى خود در سرزنش به حديث مدينة العلم استناد كرده است با اينكه اين سخن توسّط بزرگان حافظان رد شده است ؟ و اين مايه شگفتى است ! ! و از اينجا دورى « دهلوى » از انصاف و روش گمراه و انحراف او آشكار مىشود . . .
سوم : از سخن فيروزآبادى دانسته شد كه آن حديث از ساختگىها و افتراهايى است كه باطلبودنش با عقل بديهى مىباشد . . . پس گمان تو به « دهلوى » چيست كه به آن احتجاج مىكند ؟ ! ! . . .
چهارم : از سخن ابنقيّم دانسته شد كه اين سخن از ساختههاى نادانانى است كه به سنّت انتساب يافتهاند . . .
و از آن دانسته مىشود كه « دهلوى » به اين سخن از نادانان پيروى كرده است ، پس او را در گروه دانشمندان به شمار آوردن و قرار دادنش در سلسلهى محدّثان ستمى زشت است .
پنجم : از سخن « ابنجوزى » دانسته مىشود كه اين سخن برآمده از مردم