امّا عمر : امر كرد زن آبستنى را سنگسار كنند ، و زن ديوانهاى را نيز ، و مولا على عليه السّلام وى را نهى كرد ، سپس عمر گفت : اگر على نبود عمر هلاك ميشد ،
لايق امامت نيست :
بنابر مذهب اماميه بايد امام عالم به احكام شرع باشد ، و آنكه اين احكام نداند لايق امامت نيست .
اما بمذهب اهل سنت عيب نيست امام حكمى را نداند .
* * * اينجا يك بحث عقلى و سپس نوبت دليل نقل مىآيد :
اصولا نياز به امام براى چيست ؟ مگر نه به منظور رهنمائى ما براى وصول بهدايت است ؟
اگر امام خود مانند ديگران باشد ، و حتى عالم به احكام شرع همان شرعى كه ما را بدان ميخواند نباشد . . . ؟ چگونه ميتواند ما را هدايت كند ؟ !
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ .
( 35 / يونس )
و - هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون .
شارح علامه فرمايد اين طعنى است بر عمر كه مانع امامت اوست چون حكم شرع را ندانست . زنى كه زناى محصنه كرده بود آبستن بود حكم كرد سنگسارش كنند امام على ( ع ) او را نهى كرد ، كه بر فرزندش گناه نيست و براى اينكه بفرزندش ظلم نشود مجازات زن را بايد به تأخير انداخت .
و همچنين به زن ديوانهاى زنا شده بود ، خليفه ميخواست زن ديوانه را رجم كند امام ( ع ) او را از رجم منع فرمود . اينجا هم گفت اگر على نبود عمر هلاك ميشد .
( كشف المراد )