أي كه سر بر بالش آسايشى * در خيال زينت وآرايشي
خواهش دنياي فاني تا بكي * كار وبار زندگانى تا بكي
قم نديمي قد دنى يوم القيام * واستنار الصبح مالي كم أنام
ان لي يا صاح ، نفسا غافلة * مانده در خواب وروان شد قافله
نمت ، والرحمن حيّ لا ينام * وهو علّام بأعمال الأنام
ليس غير الذنب شيء في يدك * كيف تأتى بين أيدي سيدك
مىكنى أي همسفر سير نخيل * عجلن عجل ! فقد حان الرحيل
عمر رفت وپشت سر أصلا نديد * هيچ كس امروز را فردا نديد
خيمه بر دريا حباب آسا مزن * آب از سر رفت ، دست وپا بزن
بگذر از عالم ، تأمّل خوب نيست * خواب راحت بر سر پل خوب نيست
( در ذكر مردان خدا )
حبذا آنها كه مردان تواند * پيشتاز ره نوردان تواند
حضرتشان غيرت شان فلك * ذرّهاىشان چراغان فلك
نام پاكت شمع محفلهايشان * ذكر تو ورد لب ودلهايشان
گاه چون بلبل نواخان تواند * گاه مثل گل ، پريشان تواند
گه عيان گويند پيغام ترا * گه نهان خوانند خود نام ترا
أي خوشا آنانكه در ياد تواند * بندگان خاص وآزاد تواند
خامش وذكر الهى مىكنند * در گدائى پادشاهي مىكنند
خاك كويت مسند زيبايشان * گرد راهت أفسر سرهايشان
فارغ از دنيا شدند در ياد تو * دمبدم ساغر زنان بر ياد تو
طرح عشقى هر شبي انداخته * شور يا رب يا ربي انداخته
( در تعريف علم حقيقي )
كلبهء دل را بعلم آباد كن * خانه باغي ، بهر خود بنياد كن