قد يلوم النفس في آمالها * تارة يبكي على أعمالها
مستقيلا راكعا أو ساجدا * مستجيرا قائما أو قاعدا
قد ينادي ربّه أن يا رحيم * نجّني من حرّ نيران الجحيم
كيف حالي في لظاها يا سيّدي * لان أعضائي تراها سيّدي
رب قد أخبرتني عن حالها * نجّني منها ومن أغلالها « 1 »
( وقال مولعا بأهل البيت عليهم السّلام )
غنچه دلتنگ ز خاموشى لبهاى شماست * گل كه سرخ است خجل از رخ زيباى شماست
كوه موسى نتواند كه بماند بر جائى * گر باين طور سر طور تجلاى شماست
سخنم كاين همه مجموعهء حسن وخوبى است * سبب آنست كه از مدح سراپاى شماست
نه همين من دل وجان را بشما باختهام * كه مسيحا ، گرو زلف چليپاى شماست
آل طه سجلّ شرع ز املاى شماست * زينت نامهء ايجاد ز طغراى شماست
آنچه در غير نبودست ونخواهد بودن * علم وفضل وشرف وعصمت وتقواى شماست
چه سخاوت چه شجاعت چه عبادت چه ورع * هر كجا هست چو يك قطره ز درياى شماست
كعبه را حرمت واحرام ز ميلاد على * خلق را باب حوائج ، در موساى شماست
هامش
( 1 ) المصدر ( ص 5 )