پير مكتب خانهء علم وأدب چون ابلهان * از هوس بيهوده بازيهاى طفلانى كند
حاجى از راه حرم نيت كند احرام باغ * عشق را لبيك گويد جان بقربانى كند
دل بصحراى جنون هر دم گشايد بال شوق * خندهء كبك درى بر عقل يوناني كند
نسخهء دستور أستاذ رصد بند خيال * چون خط تقويم پارى « 1 » كهنه بطلانى كند
دست أستاذ أزل بهر رموز معرفت * نقشها بر گل بشكل خط سريانى كند
قفل از مخزن گشايد ابرو بر ، دريا وكان * چون كف أرباب همت گوهر افشانى كند
روح بخشايد بعالم جنبش رگهاى ابر * هم چنان كاندر بدن رگهاى شريانى كند
آنچه را در عرض سال آماده سازد چرخ پير * گستراند جمله چون مفلس كه مهمانى كند
جوش گل هر سو در أطراف خيابان جشنها * چون چراغان شب نوروز سلطاني كند
تازه گردد در چمن هر گونه طرح بزم وعيش * بلبل شوريده آهنگ غزل خوانى كند
بوى گل چون نگهت پيراهن يوسف ز مصر * نور بينائى بچشم پير كنعانى كند
هامش
( 1 ) پارى : گذشته