تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

184 - و من كلام له عليه السلام

للبرج بن مسهر الطايى و قد قال له بحيث يسمعه : « لا حكم إلّا للهّ » و كان من الخوارج اسكت قبّحك اللّه يا أثرم ، فو اللّه لقد ظهر الحقّ فكنت فيه ضئيلا شخصك ، خفيّا صوتك ، حتّى إذا نعر الباطل نجمت نجوم قرن الماعز . 184 - [ و از كلام آن حضرت - عليه السلام - است ] مر برج پسر مسهر طائى ، و بدرستى كه گفت امير [ مؤمنان ] مر او را بدانجا كه شنيد از او : « كه نيست حكم الّا خدا را » و بود او از خوارج . خاموش شو دور گرداند تو را خدا از همه چيز ، اى دندان پيش افتاده به حقّ خدا بدرستى كه ظاهر شد حق ، پس بود تن تو در آن نزار و بخيل و حقير ، سبك [ بود ] آواز تو - كنايت است از التفات نكردن گفتار او را - تا كه چون نعره زد [ با ] طل ، طلوع كردى مانند آشكار شدن سرو آهو .