تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

منها و يومئ بها الى وصف الاتراك

كأنّي أراهم قوما « كأنّ وجوههم المجانّ المطرّقة » ، يلبسون السّرق و الدّيباج ، و يعتقبون الخيل العتاق . و يكون هناك استحرار قتل حتّى يمشي المجروح على المقتول ، و يكون المفلت أقلّ من المأسور ( 4 ) فقال له بعض أصحابه : لقد أعطيت يا أمير المؤمنين علم الغيب فضحك عليه السلام ، و قال للرجال - و كان كلبيا : يا أخا كلب ، ليس هو بعلم غيب ، و إنّما هو تعلّم من ذي علم . و إنّما علم الغيب علم السّاعة ، و ما عددّه اللّه سبحانه بقوله : إِنَّ اللّهَ عنِدْهَُ عِلْمُ السّاعَةِ [ بعضى از اين خطبه ] و اشارت مىكند به آن وا وصف كردن تركان گويى كه من مى بينم ايشان را گروهى ، گوئى كه روى هاى ايشان سپرهاى تو بر تو كرده [ است ، ] پوشند ايشان حرير سفيد و ديبا را ، و سوار شوند اسبان نيكو و تازى را ، و باشد آن هنگام آنجا سخت شدن جنگ ، تا كه [ راه ] برود جراحت كرده بر كشته ، و باشد رستگار گريزنده كمتر از اسير فرا گرفته . ( 4 ) پس گفتند مر او را بعضى اصحاب او : بدرستى كه دادند تو را يا امير مؤمنان علم غيب ، پس بخنديد او - عليه السّلام ، و گفت مرد را - و بود از قبيلهء كلبى : اى برادر كلبى ، نيست اين علم غيبى ، و بدرستى اين در آموختن است از خداوند علم ، و بدرستى كه علم غيب علم قيامت است و آنچه در شمار آورد آن را خداى تعالى به گفتار او : « بدرستى كه خدا نزديك او است علم قيامت » پس بداند او تعالى آنچه در رحم ها است از