پسوند - ان جمع در واژههاى :
اندكان ، بلندان ، خشكان ، روشنان ، سبزان ، سخنان ، سستان اين دست كاربرد در نوشتههاى فارسى كم نيست :
بر سرير بلندپايه نشست * زير پايش همه بلندان پست
( هفتپيكر ، ص 256 ) « بيرون آورديم به وى ميوههاى ناهموار گونههاى وى ، و از كوهها راههاى سپيدان و سرخان مختلف گونههاى ايشان » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1491 ) « پندارى كان اشترانىاند سياهان ، زردان » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1973 ) « چنين حالت بتر از مرگ است ، زيرا كه بسياران كه در شكنجه و حالت بد ، آرزوى مرگ مىبرند . » ( معارف سلطان ولد ، ص 77 )
مىتوان با نرمى از سختان زبانها واكشيد * سبزهها باران نرم از سنگ بر مىآورد
( ديوان واعظ قزوينى ، ص 165 )
اندكان
اندكان :
قَلِيلُونَ
بدرستى كه اينان هراينه گروهىاند اندكان .
إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ
( شعراء 54 )
بلندان
بلندان :
عالِينَ
و بودند گروهى بلندان ( برترى جويندگان )
وَ كانُوا قَوْماً عالِينَ
( مؤمنون 46 )
خشكان
خشكان :
يابِساتٍ
مىخورد ايشان را هفت لاغران و هفت ( را از ) خوشهها ( ى گندم ) سبزانى و ديگران ( از خوشهها ) خشكان