3 / 44 - 37
37 . پس پذيرفت او را پروردگار او به پذيرفتنى خوب و رويانيد او را رويانيدنى خوب و پذيرفت او را زكريّاء .
هرگاه كه در آمد برو زكريّاء نماز جاى را ، [ 65 ] يافت نزد او روزى . گفت : اى مريم ! از كجا مر ترا اين . گفت : او از نزد خداى . بدرستى كه خداى روزى دهد آن را كه خواهد به ناشمار .
38 . آنجات خواند زكريّاء پروردگار خويش را ، گفت : پروردگار ! ببخش مرا از نزدت فرزندى پاك ، بدرستى كه تو شنوانده خواندن .
39 . پس آواز داد او را فرشتگان و او ايستاده نماز مىكند در نماز جاى ، كه خداى مژده مىدهد ترا به يحيى ، باور دارنده به سخنى از خداى و مهترى و خويشتن دارى و پيغامبرى از شايستگان .
40 . گفت : پروردگار ! چگونه بود مرا پسرى و بدرستى كه رسيد مرا پيرى و زن من نازاى است . گفت : همچنانت خداى مىكند آنچه مىخواهد .
41 . گفت : پروردگار ! گردان مرا نشانى . گفت : نشانت كه سخن نكنى مردمان را سه روزها مگر نمايشى . و ياد كن پروردگارت را بسيار و به پاكى ياد كن به شبنگاه و بامداد .
42 . و چون گفت فرشتگان : اى مريم ! بدرستى كه خداى برگزيد ترا و پاك كرد ترا و برگزيد ترا بر زنان جهانيان .
43 . اى مريم ! فرمان بر مر پروردگارت را و سجده كن و نماز كن با [ 66 ] نمازكنندگان .
44 . آنت از خبرهاى ناپيدا ، پيغام مىكنيم آن را به تو . و نبودى نزد ايشان آنگاه كه مىاندازند خامههاى خويش ، كدام ايشان پذيرد مريم را ؟ و نبودى نزد ايشان آنگاه كه پيكار مىكنند .
القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 45
مساهمون: كتاب الله تبارك وتعالى
ص٤٥