تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
59 / 17 - 9 9 . و آنانى كه انصار ساختند از براى مهاجران آن سراى هجرت را مدينه را و گرويدن را ويژه كردند از پيش ايشان مهاجران ، دوست همىدارند اهل مدينه آنى را كه خان و مان گذاشت در مكّه به سوى ايشان و نمىيابند ندانند اهل مدينه در سينه‌هاى دلها ايشان خويش هيچ نيازى از آن چه داده شدند مهاجران و برمىگزينند « 1 » اهل مدينه بر تنهاى خويش مهاجران را و اگر چند كه باشد با ايشان انصار تنگىاى عيش ، و هر كه نگاه داشته شود از بخيلى و ناجوانمردى [ 697 ] تن دل خويش پس اينان ايشان رستگارانند و فيروزى يابندگان . 10 . و آنانى كه آمدند تابعين از پس ايشان مهاجران همىگويند : اى پروردگار ما ! بيامرز ما را و مر برادران ما را آنانى كه پيشى گرفتند ما را به گرويدن و مگردان در دلهاى ما كينهء مر آنانى را كه گرويدند . اى پروردگار ما ! بدرستى كه تو مهربانى بخشاينده . 11 . ا نديدى نگه نكردى يا محمّد به سوى آنانى كه دو رويى كردند همىگويند مر برادران خويش را آنانى كه نگرويدند بنى قريظه و بنى نضير از اهل و خداوندان نامهء تورية اگر بيرون كرده شويد هراينه بيرون آييم با شما و فرمان نبريم در قتال شما كسى را از محمّد و اصحاب او هرگز ، و اگر كارزار كرده شويد هراينه يارى دهيم شما را و خداى گواهى همىدهد مىداند كه ايشان منافقان هراينه دروغ‌گويانند در وعده‌هاى جهودان . 12 . اگر بيرون كرده شوند « 2 » جهودان ، بيرون نيايند منافقان با ايشان و اگر كارزار كرده شوند جهودان يارى نكنند ايشان را منافقان و اللّه و اگر يارى كنند ايشان را بر تقديرى منافقان هراينه بگردانند منافقان پسها و پشتهاى خويش را باز پس نصرت كرده نشوند جهودان . 13 . هراينه شما سختريد سخترانيد از جهت ترس و بيم در سينه‌هاى دلها ايشان از خداى ، آنت به سبب اينكه ايشان گروهىاند كه در نمىيابند . 14 . كارزار نمىكنند نتوانند كرد با شما همه منافقان و جهودان مگر در دههاى استوار كرده شده و خندقها و دروازه يا از پس ديوارها ، جنگ ايشان در ميان خويش سخت است پندارى تو ايشان را منافقان و جهودان همه به هم ساختهء و دلهاى ايشان پراكندگان ، آنت به سبب اينكه ايشان [ 698 ] گروهىاند كه خرد ندارند . 15 . داستان بنى قريظه همچو داستان آنانى است كه بودند از پيش ايشان ، نزديك به دو سال جنگ بدر ، بچشيدند بدى كار خويش را در دنيا و مر ايشان راست عذابى دردناك در آخرت . 16 . همچو داستان و صفت و عجيبهء آن ديو با برصيصاى عابد ، چون گفت ديو مر آدمى را برصيصا را كه كافر شو تا ترا برهانم ، پس چون كافر شد گفت ديو : بدرستى كه من بيزارم از تو اى برصيصا بدرستى كه من همىترسم از خداى پروردگار جهانيان . 17 . پس بود سر انجام ايشان دو ابليس و برصيصا كه ايشان دو در آتش باشند : جاويد ماندگان در آن آتش و آنت آتش پاداشت ستمكاران است .
هامش
( 1 ) . م : « برمىگزيينند » ( 2 ) . م : « شويد »