40 / 12 - 4
4 . نه پيكار كند در آيتهاى نشانهاى خداى مگر آنانى كه نگرويدند ، پس مفريبدا ترا اى محمّد فاواگشتن ايشان در شهرها .
5 . به دروغ داشت پيش از ايشان پيش از قوم تو اى محمّد گروه نوح نوح را و آن گروهان كه بر پيغمبران بيرون آمدند از پس ايشان و آهنگ كرد و قصد كرد هر گروهى به پيغمبر خويش تا بگيرند « 1 » او را و باز دارند از گفتن حق . و پيكار كردند به سخن بيهوده تا بگردانند بلغزانند به آن راست و سزا را ، پس گرفتم ايشان را به عقوبت ، پس چگونه بود عقوبت من ايشان را اينها را همان است ؟
6 . و همچنانت كه گفتيم سزا شد سخن عذاب پروردگار تو بر آنانى كه نگرويدند كه ايشان اهل سزاواران آتش دوزخ .
7 . آنانى كه بر مىدارند عرش بار خداى را [ 596 ] و آن كه هست گرد او از كروبيان و روحانيان به پاكى ياد مىكنند به ستايش پروردگار خويش و مىگروند [ گر ] ويده مىباشند به او و آمرزش مىخواهند مر آنانى را كه گرويدند ، پروردگار ما ! فراخ فرا رسيدى هر همه چيزى را از جهت بخشايش و دانش ، پس بيامرز مر آنانى را كه بازگشتند از شرك و معاصى و پىروى كردند راه ترا و برهان ترا و نگاه دار ايشان را از عذاب آتش بزرگ .
8 . اى پروردگار ما ! و درآر ايشان را در بهشتهاى باشيدنى آنى كه وعده كردى ايشان را و آنى را كه بسامان شد و شايسته به ايمان و طاعت از پدران ايشان و از جفتان ايشان و از فرزندان ايشان ، بدرستى كه تو ، تو بىهمتا درستكار و درست گفتار .
9 . و نگاه دار ايشان را از جزاى بديها ، و هر كه را نگاه دارى از جزاى بديها در آن روز ، پس بدرستى كه بخشيدى او را و آنت آن فيروزى بزرگ .
10 . بدرستى كه آنانى كه نگرويدند آواز داده مىشوند در دوزخ كه ، هراينه خشم خداى شما را بزرگتر است از خشم شما تنهاى خويش را خويشتن را چون خوانده مىشويد آنگاه كه خوانده مىشديد به سوى گرويدن پس كافر مىبوديد نمىگرويديد .
11 . گفتند كافران گويند : اى پروردگار ما ! بميرانيدى ما را دوبار يك بار كه مرده بوديم و يك بار به وقت اجل و زنده كردى ما را دو بار يك بار در رحم مادر و يك بار در روز قيامت ، پس اقرار داديم به گناهان خويش ، پس هيچ هست به سوى بيرون شدن ازين دوزخ از هيچ راهى ؟
12 . جواب آيد كه آنتان عذاب شما را ! به اين كه شأن اين است كه چون خوانده شدى خداى تنها او در دار دنيا به يگانگى ، نگرويديد و اگر انباز آوردندى آورده شدى به او ، بگرويد [ يد ] ، [ 597 ] پس داورى و فرمان به تأييد عذاب مر خداى راست بلند و برتر از همه چيز بزرگوار .
هامش
( 1 ) . م : « بگيريد »