تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
19 / 53 - 39 39 . و بترسان ايشان را از آن روز ارمان ، آنگاه كه پرداخته شود كار شمار ، و ايشان در غفلتىاند و ايشان نمىگروند . 40 . آنگه خدا خبر داد از فناى خلق گفت : هراينه ما ميراث يابيم زمين را و هر كه بر آن است و به سوى ما بازگردانند ايشان را يعنى بميرانيم ايشان را تا هيچكس نماند و دعويهاى ايشان منقطع گردد و آنگاه ايشان را به ما آرند و ما ايشان را جزا دهيم بر آنچه كرده باشند . 41 . و ياد كن درين نامه ابراهيم را ! كه او بود راست‌گوى پيغمبرى . 42 . آنگاه كه گفت مر پدر خويش را آزر را و او بت‌پرست بود : اى پدر من ! چرا پرستى چيزى را كه نشنود و نبيند و نه باز دارد از تو هيچ چيز را ؟ 43 . اى پدر من ! هراينه من آمد مرا از دانش آنچه نيامد ترا پس پيروى كن مرا ، نمايم ترا راهى راست . 44 . اى پدر من ! مپرست ديو را كه ديو هست مر خداى را نافرمان . 45 . اى پدر من ! هراينه من مىترسم يعنى مىدانم كه ببسايد ترا شكنجهء از مهربان خداى تا باشى مر ديو را دوستى و يارى . 46 . گفت پدر ابراهيم ابراهيم را : ا روى گردانندهء تو ، تو از خدايان من اى ابراهيم ؟ اگر بازنايستى سنگسار كنم ترا و كار تو ظاهر كنم و جدا شو از من [ 388 ] روزگارى . 47 . گفت ابراهيم مر پدر را : درود باد بر تو ! زودا كه آمرزش خواهم مر ترا از پروردگار خويش كه او هست به من مهربان . 48 . و جدا شوم از شما و از آن چيزى كه خدا مىخوانيد از فرود خدا و بخوانم پروردگار خويش را شايد كه نباشم به خواندن پروردگار خويش بدبخت چنان كه شما بدبخت شده‌ايد از پرستيدن بتان . 49 . پس چون جدا شد ازيشان و به زمين مقدس شد و از آن چه مىپرستند از فرود خدا ، بخشيديم از پس هجرت مرو را اسحاق را و يعقوب را پسر اسحاق و هر يكى را يعنى ابراهيم و اسحاق و يعقوب كرديم پيغمبرى . 50 . و بخشيديم مر ايشان را از بخشايش ما نبوّت و كرديم مر ايشان را ثناى نيكو بلند . 51 . و ياد كن در نبى پسر عمران را ، كه او بود ويژه كنندهء دين به كنانه در دل و بود فرستادهء پيغمبرى . 52 . و خوانديم او را يعنى با او سخن گفتيم در روز آدينه از سوى كوه يعنى آن طور كه ميان مصر و مدين است بر راست موسى و نزديك كرديم او را رازگويان همراز بىواسطه . 53 . و بخشيديم مرو را از بخشايش ما برادرش را هارون پيغمبرى .