19 / 38 - 25
25 . و بجنبان سوى خودت تنهء درخت خرما را تا فرو افتد بر تو خرماى تر تازه .
26 . پس بخور يا « 1 » مريم رطب و بياشام از آن آب جوى و روشن شو به چشم بدين فرزند ، پس اگر بينى از آدمى كسى را پس بگوى كه من پيمان كردهام مر خداى را [ 386 ] خاموشى ، پس هرگز سخن نگويم امروز با هيچ مردم يعنى با فرشتگان سخن گويم .
27 . پس بياورد او را به گروه خويش برداشته او را گفتند : اى مريم ! هراينه آوردى چيزى شگفت .
28 . اى خواهر هارون نبود پدرت مرد بد و نبود مادرت بدكار يعنى از كجاست ترا اين فرزند .
29 . پس اشارت كرد به سوى او ، گفتند : چگونه سخن گوييم با كسى كه هست در گهواره كودكى .
30 . گفت عيسى : كه من منم بندهء خدايم ، بداد مرا نوشته دانستن انجيل را و بكرد مرا پيغمبرى .
31 . و بكرد مرا با بركت هر كجا كه باشم تعليم خير كنم و فرموده است مرا به نماز و پاكى تا باشم زنده .
32 . و نيكوكار به مادر خويش و نگرداند مرا گردن كشى بدبختى و نيك بخت يعنى مرا متواضع آمدند .
33 . و درود باد بر من آن روز كه بزادند مرا و آن روز كه بميرم و آن روز كه برانگيزنده « 2 » زنده .
34 . آنت عيسى پسر مريم و اين است صفت او ، گفتار راست آن كه درو به گمان مىشوند .
35 . نبود مر خداى را يعنى نبود در صفت خداى كه فرا گيرد از هيچ فرزندى ، پاك است او ، هرگاه كه براند كارى حكم كند چيز را كه اندر معلوم او بود ، پس هراينه گويد او را بباش پس مىباشد .
36 . و بدرستى كه خداى پروردگار من است و پروردگار شماست ، پس بپرستيد او را اين كه ياد كرديم راه است راست .
37 . با هم نساخت گروهها [ 387 ] از ميان ايشان پس واى مر آنانى را كه كافر گشتند از حاضر آمدن روزى بزرگ يعنى قيامت .
38 . چه شنوا باشند و چه بينا آن روز كه آيند ما را ، لكن ستمكاران امروز در گمراهىاند آشكار .
هامش
( 1 ) . م : « با »
( 2 ) . ظ : « برانگيزندم »