18 / 25 - 19
19 . و همچنانت برانگيختيم ايشان را تا پرسند ميان خويش . گفت گويندهء از ايشان : چند درنگ كرديد ؟ گفتند : درنگ كرديم روزى يا برخ روز . گفتند : پروردگار شما داناتر به آنچه درنگ كرديد پس فرستيد يكى شما را به سيم خويش اين به سوى شهر پس بنگردا كدام آن پاكتر خوردنى ، پس بيايدا شما را بروزئ از آن و باريك نگردا و نه آگاه كندا به شما كسى را .
20 . از آنكه ايشان اگر ديدهور شوند بر شما ، سنگسار كنند شما را يا بازبرند شما را در كيش خويش و هرگز نرهيد آنگاه هميشه .
21 . و همچنانت ديدهور كرديم بر ايشان تا دانند كه وعدهء خداى راست است و كه رستخيز نه گمانى در آن . چون [ 371 ] پيكار مىكردند در ميان خويش كار ايشان ، پس گفتند : برآوريد بر ايشان برآورده ، پروردگار ايشان داناتر به ايشان . گفت آنانى كه به آمدند بر كار ايشان : هراينه فراگيريم بر ايشان مزگتى .
22 . زودا كه گويند : سه ، چارم ايشان سگ ايشان . و گويند : پنج ، ششم ايشان سگ ايشان ، انداختنى به ناپيدا و گويند :
هفت و هشتم ايشان سگ ايشان . بگوى ، پروردگار من داناتر است به شمار ايشان ، نمىداند ايشان را مگر اندكى پس پيكار مكن در ايشان مگر پيكارى آشكار و مپرس در ايشان ازيشان كسى را .
23 . و مگوى هرگز مر چيزى را كه من كنندهام آنت را فردا .
24 . مگر كه خواهد خداى ، و ياد كن پروردگارت را چون فراموش كنى ، و بگوى ، شايد كه راه نمايد مرا پروردگار من مر نزديكتر را از اين راستى .
25 . و درنگ كردند در غار خويش سيصد سالها و بيفزودند نه .
القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 250
مساهمون: كتاب الله تبارك وتعالى
ص٢٥٠