تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
12 / 48 - 41 41 . اى دو يار زندان ! بر هر تقدير يكى از شما كه خواب عصر ديد پس او ساقىگرى كند دهد او خداوند خويش را مى ، و بر هر تقدير آن ديگر ، پس او آويخته شود از دار پس خورد مرغان از سر او . رانده شد گذارده اين كار آنى كه در و پاسخ همى خواهيد و پرسش مىكنيد . 42 . و گفت يوسف مر آنى را كه گمان برد دانست يوسف يا ساقى كه او رهنده است خواهد رست از زندان از آن دو كس : ياد كن مرا صفت كن مرا نزد خداوند خويش ! پس فراموش گردانيد او را يوسف را يا ساقى آن ديو ياد كرد خداوند خويش ، پس درنگ كرد ماند او در آن زندان‌اند چند از سالها هفت سال . 43 . و گفت آن پادشاه : بدرستى كه من مىبينم در خواب [ 300 ] هفت را از گاوان فربهان مىخورد ايشان را هفت لاغران و هفت را از خوشه‌هاى گندم سبزانى و ديگران از خوشه‌ها خشكان خشكانى . اى كه شما مهتران گروه منيد ! پاسخ دهيد مرا در اين خواب من اگر چنان هستيد كه مر خواب را همىگذاريد . 44 . گفتند : اين خواب شوريده‌هاى خوابهاست چون دستهء گياه كه از هر نوع آميخته باشد و نيستيم ما به سر انجام كردن اين خوابهاى آشفته هراينه هرگز دانايان . 45 . و گفت آنى كه رست از زندان از آن دو و به ياد آورد پس از روزگارى : من آگاه كنم شما را به تعبير آن خواب پس فرستيد مرا به زندان . 46 . اى يوسف ! اى نيك راست‌گوى ! پاسخ ده ما را در هفت از گاوان گاوانى فربهان فربهانى همىخورند ايشان را هفت لاغران و در هفت خوشه‌هاى گندم سبزان سبزانى و در ديگرانى از خوشه‌هاى گندم هفتگانه خشكان تا مگر من باز روم به سوى مردمان مصر تا مگر ايشان بدانند تعبير اين خواب و شناسند فضل ترا . 47 . گفت يوسف : همى كاريد بكاريد هفت از سالها پيوسته دمادم ، پس هر آنچه درويديد پس گذاريد آن را در خوشه‌اش تا تباه نگردد مگر اندكى از آنچه همىخوريد در حال . 48 . باز پس آيد از پس آنت به هفت سال سختان خشكان كه همىخوريد از غلّه آنچه پيش كرديد نهاديد براى ايشان مگر اندكى از آنچه استوار مىداريد .