تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
5 / 32 - 24 24 . گفتند : اى موسى ! بدرستى كه ما هرگز در نياييم آن هميشه كه پيوسته باشند در آن ، پس برو تو و پروردگارت پس كشش كنيد بدرستى كه ما اينجا نشسته‌گان . 25 . گفت : پروردگار ! بدرستى كه من نتوانم مگر تن خود را و برادر خود را پس جدا كن ميان ما و ميان گروه بيرون آيندگان . 26 . گفت : پس آن بازداشته شده است بر ايشان چهل سال ، سرگشته مىگردند در زمين پس اندوهگين مشو بر گروه بيرون آيندگان از فرمان . 27 . و بخوان بر ايشان خبر دو پسر آدم به راستى ، چون كه قربان كردند قربانى را پس پذيرفته شد از يكى ايشان دو و نه پذيرفته شد از ديگر ، گفت : هراينه كشمت . گفت : بدرستى كه پذيرفت خداى از پرهيزكاران . 28 . هراينه اگر گسترانى به من دستت را تا بكشى مرا ، نيستم من هرگز گستراننده [ 135 ] دستم را به تو تا كشمت كه من همىترسم از خداى پروردگار جهانيان . 29 . بدرستى كه من همىخواهم كه بازگردى به گناه من و گناهت پس باشى از خداوندان آتش و آنت پاداشت ستمكاران . 30 . پس خوش كرد مرو را دل او كشتن برادرش را پس بكشتش پس گشت از زيان‌كاران . 31 . پس فرستاد خداى زاغى را ، همى كاود در زمين تا نمايد او را كه چون پوشاند عورت برادر خويش را . گفت : اى واى ما ! ا درماندم كه باشم مانند اين زاغ پس پوشانم عورت برادر خويش را ؟ پس گشت از پشيمانى - خورندگان . 32 . از براى آنت نوشتيم بر پسران يعقوب كه هر كه كشد تنى را به جز تنى يا تباهئ در زمين ، پس همانا كه كشت مردمان را همه و هر كه زنده كرد آن را پس همانا كه زنده كرد مردمان را همه . و هراينه آمد ايشان را فرستادگان ما به روشنان . باز پس بدرستى بسيارى ازيشان پس آنت در زمين هراينه تباه و گزاف كارانند .
القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 93 | كتاب الله تبارك وتعالى / مجهول ، قرن دهم