4 - و ديگر : در احاديث « 1 » حضرت رسول ( ص ) [ است ] كه مىفرمايد : « اللّهمّ ارحم خلفائي . قيل : يا رسول اللّه ، و من خلفاؤك ؟ قال : الذين يأتون من بعدي يروون حديثي و سنّتي . » « 2 »
و مراد از « علماء » كسى است كه خطيب باشد و قدرى علم به احاديث اهل بيت رسالت داشته [ و ] قدرت بر انشاء خطبه داشته باشد و عربيّت داند كه لحن در قرائت نكند ؛ به جهت آن كه ايشان در اكثر امور شرعيه قائم مقام ائمهاند و اگر در زمان و مكان غيبت ساقط يا ممنوع مىبود ، البته واجب بود كه دليلى بر آن نصب نمايند و بفرمايند كه : از ايشان ساقط است ، و چون ادلّه عامّه بر فعل وارد شده ، و مطلقاً رخصتى در ترك وارد نشده است ، مگر از براى كور و لنگ و امثال آنها ، پس اگر از ديگران ساقط مىبود البته ذكر مىكردند رخصتى در ترك .
و در آيهء هفتم :
« هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ »
اشعار است به آن كه از جمله صفات منافقين آن است كه منع مىنمايند از احسان كردن به مؤمنان ، تا شايد ترك كنند اجتماع به نماز و استماع خطبه را و متفرّق شوند از يكديگر و ترك كنند عبادت مزبوره را .
و در آيهء هشتم :
« يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ »
اشعار است به آن كه از جمله صفات منافقين آن است كه خود را عزيزترين خلق مىدانستند و اهل حق را ذليلترين مىدانستند و هميشه در صدد اذلال و اهانت ايشان بودند و مىباشند ، پس هر يك از تاركين جمعه
هامش
( 1 ) . عبارت در نسخه روشن نيست .
( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 27 ، ص 9 و 139 .