است ؛ به جهت آن كه :
در آيهء اولى : اشعار به توحيد است ،
و در ثانيه : به رسالت و امامت و هدايت ،
و در ثالثه : تأييد شريعت و استمرار و دوام آن ،
و در رابعه : به اختلاف مراتب انسان به زيادتى بعضى بر بعضى و مراتب علم و فضل بعضى بر ديگر ، پس شبهه كفار به آن كه حقيقت افراد يكى و او نسبت به افراد متّحد و مساوى است ، پس تفضيل بعضى بر بعضى ممتنع است ، مدفوع است به آن كه اين در صورتى است كه ما خداى تعالى را فاعل مُوجَب دانيم « 1 » و اين غلط است ؛ بلكه فاعل مختار است و به هر كه مىخواهد فضل خود را مىدهد ،
و در خامسه : به آن كه عمل به فروع شريعت از لوازم ايمان است ،
و در سادسه : به آن كه از لوازم ايمان ترك استكبار از قبول حق و عمل به آنست ،
و در هفتم : به آن كه گناهان مانع ولايت حق مىشود . پس لازم است او را رفع گناهان ،
و در هشتم : اقرار به معاد و حساب و ميزان اعمال و بهشت از براى مطيعين و جهنم از براى عاصين .
همچنين در سوره منافقين در ضمن هشت آيه اشاره مىفرمايد به علامات منافقين :
اوّل : آن كه در زبان اگر تصديق حق و اهل حق مىنمايد ، ليكن در باطن كاذباند .
دوم : آن كه قسم دروغ بسيار مىخورند ، و مردمان را از راه خدا باز مىدارند ، و از آن جمله است سعى به ذكر خداى تعالى به مساجد و عبادت ، و شنيدن سخن حق و موعظه .
هامش
( 1 ) . « فاعل موجَب » فاعلى را گويند كه از خود هيچ اراده و اختيارى نداشته باشد و در كار و اثر بخشيدن مجبور باشد ؛ مانند آتش در سوزاندن و خورشيد در نور افشانى .