قرص كهربا : جهت حمّى تنقيه و تبهاى كهنه مجرّب است . شيوه ساخت : گل سرخ 6 مثقال ، رب السّوس ، شاهتره ، سنبل الطّيب از هريك 4 مثقال ، مصطكى ، كهربا از هر يك سه و نيم مثقال و انيسون 2 مثقال قرص سازند . ( تحفه حكيم مومن )
قرفه : پوست درختى است شبيه به دارچين .
قصّار : كسى كه جامهها را مىشويد و سفيد مىكند ، گازر .
قلق : بىآرامى ، پريشانى .
قليه : نوعى خوراكى از گوشت كه در تابه يا ديگ بريان كنند .
قوبى : نام نوعى بيمارى پوستى كه در آن بر ظاهر پوست خشونتى حادث مىشود كه همراه خارش است و رنگ آن گاهى سرخ و گاهى سياه بوده و گاهى بيم آن مىرود كه تبديل به جذام شود .
بعضا از برص اسود به قوبى تعبير مىشود .
قولنج : مرضى است كه در رودههاى بزرگ به - خاطر احتباس غير طبيعى ايجاد مىشود و درد ايجاد مىكند .
ك
كاريز : قنات .
كاك : نانى است كه در گرفتن سبوس آن مبالغه كرده باشند و رقيق با روغن ترتيب دهند .
كماد : پارچهاى كه گرم كنند و در محل درد گذارند . آنچه گرم كرده بر عضو نهند مثل تكميد با سبوس گندم .
كمونى : رجوع كنيد به معجون كمونى .
كواكب : ستارگان
گ
گر : سر بىمو .
گرده : كليه ، قلوه .
گرنجى : چين و شكنجدار بودن
گزر : جزر يا هويج ايرانى .
گوارش : رجوع كنيد به جوارش .
ل
لته : كهنه پارچه .
لخلخه : تركيبى از چيزهاى خوشبو نظير مشك و عنبر و كافور ( دهخدا ) ، آنچه با مايعات در ظرفى كرده بر هم زده و بو كنند . ( تحفه حكيم مومن )
لطيفه : هر چيز نيكو ، حكايت نغز و معنىدار .
لعوق : ليسيدنى ، دارويى كه آن را بليسند .
لعوق كلم ( - لعوق كرنب ) : جهت سرفهء رطوبى و خشونت حلق و ريه و گرفتگى آواز و تنقيهء دماغ از بلغم غليظ نافع است و قدر شربتش 3 مثقال و قوّتش تا چهار سال باقى است . شيوه ساخت : آب كرنب را كه در اصفهان كلم قمرى نامند افشرده و بجوشانند تا به نصف رسد و دو چندان او شكر به قوام آورند و به ازاى هر رطلى از شكر هريك از مصطكى ، كندر ، صمغ عربى ، كتيرا و راتيانج 5 درم در آن حل كنند . ( تحفه حكيم مومن )
لقوه : كج شدن صورت است يا به جهت تشنجى كه در يك طرف صورت است كه آن را به خود مىكشد و يا رخوت و سستى است كه در يك طرف صورت پديد مىآيد . ( مفتاح الطب )
ليثارغوس : لفظ يونانى به معنى فراموشى و در اصطلاح ورم حاصل از بلغم عفن در مجارى روح دماغى است كه ندرتا در پردهها و جرم مغز نيز انتشار مىيابد . ( بحر الجواهر )
م
ماء الجبن : آب پنير ؛ نافعست ماليخوليا [ را ] و [ جهت ] يرقان سياه و كلف و اكثر امراض سوداويه سودمند باشد و چون به آب افتيمون بياشامند مسهل دواى خلط سوخته باشد و مرهء