براى جبران اين حق ، كمترين و ناچيزترين خدمتى كه مىتوان با بدن و توابع آن انجام داد ، آن است كه در هيأت كسى درآيم كه به اندازهء تاب و توان ، در انجام وظيفه مىكوشد ، و به هيچ روى كوتاهى نمىورزد ؛ اگرچه خدمتش در خور صاحب حق نباشد .
اميد آنكه به زودى هنگامى فرا رسد تا به يارى وى به آرزويم برسم ، و فرصتى يابم كه دوستان را شاد و دشمنان را خوار سازم ، و از سرزنش بدخواهان وارهم .
آنگاه به آن خير و خوشبختى دست يابم كه بر اثر كج مدارى روزگار از كفم بيرون شده ؛ و از شادكامى و كفايت ، و بردبارى و آسوده دلى - از دنيا براى آخرت - بهرهمند گردم . زيرا دير زمانى است كه گرفتار رنج و اندوهى شدهام كه اگر بر كوهها يا صخرهها فرو مىافتاد آنها را خرد مىكرد .
اكنون من از تمام جهان دل بركندهام و تنها به وى مىانديشم ، و او نيز از همه چيز بريده و به امثال من پرداخته است .
به شكرانهء اين تجديد صحبت ، از اندك دانشى كه اندوختهام ، ارمغانى تقديمش مىدارم .
استاد را دل راضى نمىشود كه پس از پذيرش ، مرا بيهوده گذارد ، و به دست ناكامى سپارد ، تا در گذرگاه نيك و بد حوادث قرار گيرم ، و او خود تنها به كسى بپردازد كه از هر جهت از من فروتر است ؛ يا سرنوشت مرا به آن كس سپارد كه پيروزى خود را در شكست من مىجويد ، و عزت خويش را در خوارى من مىيابد ، و براى رسيدن به مقصود در جهت خلاف من گام برمىدارد .
تفاوت پايه ، ميان من و او اندك نيست ، و اينكه او بتواند مرا جايگزين شود ، در وهم نگنجد .
پس روا نيست كه وى از كوششهاى من بهرهبردارى كند ؛ زيرا همپايه شدن او با من - در كفايت يا درايت ، يا صيانت يا امانت ، يا حسب يا نسب ، يا جاه يا نيكنامى - امكانپذير نيست .
در آنجا كه مردان را برمىشمرند ، وى در شمار فراموششدگان است ؛ و من ستوده و سرشناس خواهم بود .
جاى گرفتن او در شمار خاصان استاد براى همه مايهء سرافكندگى است ، و رفتارش با روش استاد هماهنگى نمىپذيرد ؛ در حالى كه وجود من براى استاد موجب سرافرازى و سپاس و ستايش و خير خواهد بود ؛ و هميشه از آيين پسنديده و روش گزيدهاش پيروى خواهم كرد .
او در پناه استاد از پايهء بلند و مال فراوان بهرهور شده ، و شكسته حالى خويش را از اين رهگذر جبران كرده ، و رخنههاى ناكامى خود را بربسته است ؛ در حالى كه من تازه به نزديك آن رسيدهام ، و هنوز طرفى نبستهام .
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: أبو علي سينا
ص٢٨