و وى را مىبيند ، و بداند كه هر روز همچنين مىديده است و تأخير براى آن كرده است تا خيانت وى عظيمتر شود تا وى را به يك راه نكالى گرداند و هلاك كند : تقدير كن « 1 » كه اندر اين حال چه آتش تشوير از اين رسوايى در دل و جان اين مرد افتد ، و تن وى به سلامت « 2 » كه خواهدى كه اندر اين حال به زمين فرو شودى تا از اين آتش خجلت و تشوير و فضيحتى « 3 » برهدى « 4 » .
پس همچنين تو در اين عالم كارها مىكنى - به عادت - كه ظاهر آن نيكو مىنمايد و روح و حقيقت آن زشت و رسواست . چون روح و حقيقت آن چيز در قيامت تو را مكشوف شود و رسوايى تو آشكارا گردد ، تو به آتش تشوير سوخته گردى . مثلا امروز غيبت مىكنى ، و فردا در قيامت خويشتن را چنان بينى كه در اين جهان كسى گوشت برادر خويش مىخورد و مىپندارد كه مرغ بريان مىخورد ، چون نگاه كند گوشت برادر مردهء وى باشد كه مىخورد . بنگر كه چگونه بود و چگونه رسوا شود و چه آتش به دل وى رسد ! و روح و حقيقت غيبت اين است و اين روح از تو پوشيده است : فردا آشكارا شود . براى اين است كه چون كسى به خواب بيند كه گوشت مردهاى مىخورد ، تعبير آن بود كه غيبت مىكند .
اگر تو امروز سنگى در ديوارى مىاندازى و كسى تو را خبر دهد كه اين سنگ از ديوار به خانهء تو مىافتد و چشم فرزندان تو كور مىكند ، چون در خانه شوى و چشم فرزندان عزيز بينى بدان سنگ كور شده ، دانى كه چه آتش در دل تو افتد و چگونه رسوا گردى ؟ كسى كه در اين جهان مسلمانى را حسد كند ، در قيامت خويشتن را بدين صورت بيند ؛ كه حقيقت حسد و روح وى اين است كه تو قصدى مىكنى به دشمنى كه وى را زيان نمىدارد و زيان باز تو مىآيد و دين تو هلاك مىكند ، و طاعتهاى تو را - كه نور چشم تو در آن جهان خواهد بود - با ديوان وى نقل مىكنند « 5 » تا « 6 » تو بىطاعت بمانى ؛ و طاعت ، تو را فردا به كار آمدهتر خواهد بود از چشم فرزندان تو امروز ، كه آن سبب سعادت توست و فرزندان سبب سعادت تو نهاند .
پس ، فردا كه صورتها تبع ارواح و حقايق شود و هر چيزى كه بينند به صورتى بينند كه در خور معنى وى باشد ، فضيحت و تشوير آنجا خواهد بود .
و بدان سبب كه خواب بدان عالم نزديك است ، كارها در خواب به صورتى باشد موافق
هامش
( 1 ) . تقدير كن ، تصور كن ، مجسم كن .
( 2 ) . و حال آنكه تن وى سالم است .
( 3 ) . فضيحتى ( به رسم قديم ياء مصدرى ، بر سر مصدر عربى كه اسم شمرده شده درآمده است ) ، رسوايى .
( 4 ) . « ى » در « خواهدى » ، « فرو شودى » و « برهدى » ياء ترجى و تمنى است .
( 5 ) . به حساب او مىنويسند .
( 6 ) . تا ، چنان كه ، در نتيجه .