اشياء ، در واقع و نفس الأمر ثابت است ، مثل : الصلاة واجبة و . . .
و ادلهء فقاهيه امورى هستند كه ما را به حكم ظاهرى مىرسانند .
به عبارت ديگر : ادلهء فقاهيه و يا اصول عمليّه ، يك سلسله وظايفى تعبديهاى هستند كه در ظاهر و در مقام شكّ در حكم واقعى مساعد ما بوده و ما را از حيرت و سرگردانى در مقام عمل خارج مىكنند و الا بخودىخود كاشفيتى از واقع ندارند ، مثل اصالة البراءة و . . .
يعنى : تا زمانى كه طريق علمى و يا ظنى به واقع باز باشد ، نوبت به اين اصول نمىرسد .
* باتوجّه به مقدمهء فوق مراد از ( انّ عدّ الاستصحاب من الاحكام ظاهرية . . . ) چيست ؟
پاسخ به يك سؤال مقدر است كه تقدير آن چنين است : آيا استصحاب از ادلهء اجتهاديه و امارات ظنيه است كه طريق الى الواقع هستند و يا از ادلهء فقاهيّه و اصول عمليّه است كه صرفا يك وظيفهء عملى تعبّدى است و هيچگونه كاشفيتى ندارد ؟
و لذا شيخ در پاسخ به اين سؤال مىفرمايد : به نظر ما استصحاب از اصول عمليّه است و لذا آن را در اين مقصد و در اين باب مطرح نموديم .
* دليلتان بر اين مدعى چيست ؟
دليلمان اين است كه :
1 - تنها مدرك حجيّت استصحاب ، روايات لا تنقض است .
2 - اخبار مزبور با مناط تعبّد ، استصحاب را بر ما حجيّت مىكنند ، و كارى به واقع ندارند .
پس : استصحاب از اصول عمليّه است .
* غرض از ( و امّا بناء على كونه من احكام العقل . . . ) چيست ؟
عطف به عبارت ( مبنىّ على استفادة من الاخبار ) است و غرض اين است كه : به عقيدهء اكثر فقهاى متقدم از جمله شيخ طوسى در عدّه ، سيد مرتضى در ذريعه و سيد ابن زهره در غنيه و . . .
استصحاب از ادلّهء اجتهاديه است . چرا ؟
1 - اين حضرات استصحاب را از باب حكم عقل حجّت مىدانند .
2 - حكم عقل نيز با مناط ظنّ به بقاء مىباشد .
3 - ظنّ نيز طريقيّت بسوى واقع دارد .
پس : استصحاب مفيد ظنّ به واقع بوده طريقيّت دارد و از ادلّهء ظنيّه است ، مثل شهرت فتوائيه ، قياس ، استحسان و . . . .
* گواه جناب شيخ بر اين مدعى كه استصحاب القدما از باب حكم عقل حجّت است و نه از باب
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٩