- و اگر ( مراد ايشان ) از اين تعريف ، خصوص آن كبرى باشد ، منطبق مىشود بر تعريف مشهور ( كه همان حكم العقل ببقاء ما كان است ) .
( تعريف جناب تونى صاحب وافيه از استصحاب )
و گويا جناب فاضل تونى صاحب وافيه ، استظهار كرده است از اين تعريف ( عضدى ) كه اين تعريف ( از استصحاب ) مجموع دو مقدمه است ( و نه صرف يك مقدمه ) ، و لذا ايشان ( در اين تعريف ) با عضدى موافقت كرده مىگويد : استصحاب همان تمسّك كردن به ثبوت چيزى است كه در وقتى از وقتها ( مثل وجوب جمعه در زمان حضور ) و يا در حالى از حالات ( مثل نجاست آب در حال تغيير يكى از اوصاف ثلاثه آن ) ثابت شده است ، بر بقاء همان حكم در ما بعد آنوقت ( مثلا غيبت ) يا آن حال ( حال تغير بنفسه مثلا ) .
در نتيجه گفته مىشود :
1 - فلان امر قبلا بود ، درحالىكه اكنون عدمش معلوم نيست .
2 - هر چيزى كه قبلا بوده باشد و اكنون مشكوك الوجود باشد ، باقى است .
- در اين تعريف ثمرهء مهمى وجود ندارد .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل مطلب در ( نعم ذكر شارح المختصر : . . . ) چيست ؟
اشاره شيخ به تعريف استصحاب توسط عضدى در كتاب شرح مختصر ابن حاجب است كه گفته معناى استصحاب اين است كه :
1 - فلان حكم ( مثلا وجوب نماز ) قبلا بوده و حال آنكه اكنون عدمش معلوم نيست ، يعنى ما نسبت به بقاء يا عدم بقاء آن شكّ داريم .
2 - هر چيزى كه چنين باشد ، مظنون البقاء است .
پس : فلان حكم كه چنين است مظنون البقاء است .
* نظر جناب شيخ در رابطهء با اين تعريف چيست ؟
مىفرمايد :
1 - اگر خصوص صغرى را در كلام ايشان بگيريم و به تعبير ديگر بگوئيم كه تعريف مذكور