تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
تقاضاى سيد بن طاوس از خليفه براى گفتگو با تاتار بخش 149
و اى فرزند - كه خداوند ترا در راه اصلاح ثابت قدم داراد و نامت را در جريده خاصان خود ثبت فرماياد - بدان كه چون سپاه تاتار و تركان بر شهرهاى خراسان پيروز شدند و در آن شهرها طمع كردند و در زمان ( مستنصر ) خليفه عباسى - كه خداوند پاداشى به او عطا فرمايد كه شايسته آنست - تا نزديكى بغداد رسيدند . فرمانده سپاه خليفه امير « قشمر » بود و با قواى خود در بيرون بغداد مستقر شده بود و هر دم بيم هجوم لشكر تركان را داشتند و در شهر بغداد اعلان جهاد داده بودند . من به امير ( قشمر ) نوشتم كه نامه مرا به خليفه عرضه كن و ازو رخصت خواه كه براى حال اين مهم اجازت دهد به شرط آنكه هر چه من مىگويم همان بگويند و هر جا خاموشى گزينم همچنان خاموشى گزينند تا كار را با گفتگو و تدبير اصلاح كنم . چه كيان اسلام در خطر است و اگر كسى براى اصلاح كار مردمان اقدام نكند از سوى خداى جل جلاله معذور نباشد . در نامه خود نوشته بودم كه من با زره و سلاح و سپاه بديدار تاتار نخواهم رفت بلكه با همين جامه و بشيوه معمول و عادى خود خواهم رفت و مىخواهم براى خدا با آنان از در صلح در آيم و چنين شرط كنم كه آنچه در دست شماست در دست شما باقى ماند و بارى هر چه در توان دارم به كار برم تا صلح برقرار شود كه اين كار موجب رضاى إله و تقرب به آستان او جل جلاله مىباشد اما آنان بهانه آوردند و جز آنكه من خواستم مى
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 223 | اسد الله مبشرى / السيد ابن طاووس / مبشري