تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
« اهل دار الغرور » را استخاره كنم خداى جل جلاله اين امر را خير من دانست كه از « حلَّه » با عيال به مشهد پدرت امير مؤمنان على ( ع ) انتقال يابم و من در اينجا بيشتر اوقات ، در حدود سه سال از مردم گوشه مىگرفتم و از جماعت جدايى مىگزيدم و اين جريان را در كتاب ( الاصطفاء ) به شرح باز گفته‌ام . در دين و دنيا از عنايات و امر الهى نصيب يافتم و هيچ كس از مقيمان آن مقام مكين را نمىشناسم كه خداى جل جلاله او را به چنان عناياتى مشرف فرموده باشد . سپس چنين مقرر فرمود كه با خانواده به مشهد جدّت « حسين ( ع ) » انتقال يابم . آن بزرگوار از جانب مادر بزرگ تو « ام كلثوم » دختر « زين العابدين ( ع ) » ، نياى تست و آن محل جايى است كه از شهرها و اجتماعات دور تر است . زيرا مشهد مولاى ما « على » ع به كوفه نزديك است و كوفه جاى رفت و آمد مردم است . اين رساله را براى تو وقتى مىنوشتم كه در جوار حرم « حسين ( ع ) » در سايه جلالت او از دلمشغولى مردمان بر كنار بودم چنان تنها كه با هيچ كس از جهانيان سرو كارى نداشتم . آنگاه به خاطرم گذشت كه اگر سه سال در مجاورت اين مكان به سر آوردم استخاره كنم كه آيا به مجاورت مولانا « مهدى ( ع ) » و پدر و جدش « در سرّ من راى » صلوات الله عليهم اجمعين مشرف شوم يا نه . آنجا براى گوشه نشينى از همه جا بهتر است زيرا از شهرها و آشنايان ما دور است . گويى صومعه اى است در بيابان . و اميد مىورزم كه خداى جل جلاله مرا به آن امنيّت دل مشرف فرمايد و اگر چنين شود گمان دارم هيچ كس در مجاورت اين سه مشهد نبوى بر من پيشى نگرفته و به شرف اين فضيلت نرسيده باشد .