نباشد . دور نباشد كه گفته آيد « 119 » كه دريافتن آن تفرقه « 120 » ثواب جهاد ايشان به كليت باطل كند .
بلكه عدل آن است كه گفته شود كه چون باعث اصلى و مزعجى « 121 » قوى اعلاى كلمهء خداى باشد و رغبت غنيمت به طريق تبعيت بود ، پس ثواب او ضايع نشود . آرى ثواب او برابر ثواب كسى نباشد كه دل او اصلا به قيمت التفات نكند ، چه اين التفات هر آينه نقصان است .
سؤال آيات و اخبار دليل است بر آن كه شايبهء ريا باطل كنندهء ثواب است ، و طلب غنيمت و بازرگانى و ديگر حظها در معنى آن است كه طاوس و جماعتى از تابعين روايت كردند كه مردى پيغامبر را - عليه السلام پرسيد از كسى كه نيكويى كند يا صدقه دهد و دوست دارد كه ستوده شود و مزد داده آيد . پس ندانست كه او را چه گويد تا قول حق تعالى :
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
« 122 » فرود آمد ، اى ، پس هر كه اميد دارد لقاى پروردگار خود آن بكند . و مقصود او هم أجر بود و هم حمد . و معاذ روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ ادنى الرّياء شرك ، اى ، كمتر ريا شرك است . و أبو هريرة - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : يقال [ 504 ] لمن أشرك في عمله خذ أجرك ممّن عملت له ، اى ، گفته شود كسى را كه در عمل خود شرك آرد : أجر خود از آن كسى ستان كه براى او كردى . و عبادة روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه تعالى يقول انا اغنى الاغنياء عن الشّرك من عمل بى عملا فأشرك معى غيرى ودعت نصيبى لشريكي ، اى ، خداى تعالى گويد : من بىنيازتر بىنيازانم از شرك ، هر كه براى من كارى كند پس غير من با من شريك گرداند ، نصيب خود براى شريك خود بگذارم . و ابو موسى روايت كرد كه اعرابيى بيامد و گفت : يا رسول اللّه ، مردى كارزار كند براى حميت ، و مردى كارزار كند براى شجاعت ، و مردى كارزار كند براى آن كه مكان خود بنمايد ، پس كيست كه در راه خداى كارزار كند ؟ پيغامبر - عليه السلام - گفت : من قاتل لتكون كلمة اللّه هي العليا فهو في سبيل اللّه ، اى ، هر كه كارزار كند تا دين خداى غالب باشد ، آن در راه خداى باشد . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : مىگويند فلان شهيد است ، و گمان مىبرم كه او هر دو طرف راحلهء خود پر از زر كرده است . و ابن مسعود روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : من هاجر يبتغى شيئا من الدّنيا فهو له ، اى ، هر كه هجرت كند براى آن كه چيزى از دنيا طلبد ، هجرت او براى آن بود .
جواب : اين احاديث مناقض آن نيست كه ياد كرديم ، بلكه مراد آن است كه بدان نخواهد مگر دنيا ، چنان كه گفت : من هاجر يبتغى شيئا من الدّنيا و كان ذلك هو الأغلب على همّه ، اى ، هر كه هجرت كند براى آن كه چيزى از دنيا طلبد آن بر انديشهء او غالبتر بود . و گفتيم كه آن معصيت و عداوت است ، نه براى آن كه طلب دنيا حرام است ، و ليكن طلب آن با عمل دين حرام است ، براى
هامش
( 119 ) عربى : و يبعد ان يقال ( زبيدى 10 - 62 ) .
( 120 ) تفرقه ، پراكندگى خاطر ، تعلق به امور متعدد .
( 121 ) مزعج ، انگيزه .
( 122 ) كهف 18 - 110 .