حركتى دل خود را تفقد كردن گرفت و به اخلاص وى را مطالبت مىنمود . پس قضاى حوايج « 125 » بر او متعذر مىشد ، و شيخ را آن زيان مىداشت . پس درويش را از آن بپرسيد ، او گفت : نفس خود را به حقيقت اخلاص مطالبت مىكنم ، در بيشتر كارها از آن عاجز مىشود و آن را مىگذارد .
پس أبو سعيد او را گفت : مكن كه اخلاص معاملت را قطع نكند ، پس بر عمل مواظبت « 126 » نماى و در تحصيل اخلاص بكوش ، چه من تو را نگفتم كه عمل بگذار ، گفتم كه عمل را خالص كن . و فضيل گفت : ترك عمل به سبب خلق ريا است ، و فعل آن براى ايشان شرك .
هامش
( 125 ) كارهايى كه مىبايست انجام مىداد .
( 126 ) مواظبت ، مداومت .