بدان ظاهر شود كه به مسجدى يا موضعى ميل كند كه خوبتر از مسجد و موضع ديگر باشد . و آن همه آميختن است به شايبههاى طبع و كدورتهاى نفس ، و باطل كنندهء حقيقت اخلاص است .
لعمرى ، غشى كه با زر خالص آميخته شود ، درجات آن متفاوت بود ، بعضى بسيار باشد و بعضى اندك ، و ليكن دريافت آن آسان بود . و بعضى چنان دقيق باشد كه جز ناقد بصير آن را در نيابد . و غش دل و دغل شيطان و دخل وى و [ پليدى نفس ] به بسيارى از آن غامضتر و باريكتر بود .
و براى آن گفتهاند : دو ركعت از عالم فاضلتر از عبادت يك سالهء جاهل . و بدين عالمى را خواسته است كه دقايق آفات اعمال بداند تا از آن خلاص يابد . چه نظر جاهل به ظاهر عبادت و فريفته شدن او بدان چون نظر روستايى است به سرخى و گردى دينار مموّه « 113 » كه در نفس خود قلب باشد ، بلكه قيراطى از زر خالص كه ناقد آن را بپسندد به از دينارى كه نادانى فريفته آن را قبول كند . پس همچنين كار عبادتها متفاوت باشد ، بلكه سختر و بزرگتر بود . و مداخل آفتها را كه به فنون عملها راه يابد شمار نتوان كرد ، پس بدانچه بر سبيل مثال ياد كرديم قناعت كنيم . و هشيار را اندكى از بسيار بس كند ، و بليد « 114 » را تطويل بسنده نباشد ، پس در تفصيل فايده نبود . و اللّه اعلم .
بيان حكم عمل آميخته در استحقاق ثواب به آن
( 1 ) بدان كه عمل چون خالص براى خداى نباشد بلكه به شايبهاى از ريا يا حظوظ نفس آميخته بود ، در آن اختلاف كردهاند كه آن ثواب اقتضا كند يا عقاب ، يا اصلا چيزى اقتضا نكند ، پس نه او را و نه بر او بود .
اما آن چه مراد از آن جز ريا نباشد آن قطعا بر او بود ، و سبب مقت و عقاب باشد .
و اما خالص براى خداى ، پس آن سبب ثواب است .
و نظر در آميخته است . و ظاهر اخبار دليل است بر آن كه آن را ثواب نباشد . و اخبار در آن از تعارضى خالى نيست . و آن چه ما را در آن منقدح شود « 115 » - و علم خداى راست - آن است كه در قدر قوّت بواعث نگريسته شود : اگر « باعث دينى » مساوى « باعث نفسى » باشد ، هر دو مقاومت كنند و ساقط شوند ، و عمل نه او را باشد و نه بر او . و اگر « باعث ريا » غالب تر و قوىتر باشد ، نافع نبود ، بلكه مع ذلك مضر باشد و عقوبت اقتضا كند . آرى ، عقاب آن سبكتر از عقاب عملى باشد كه مجرد ريا بود و شايبهء تقرب بدان نياميزد . و اگر قصد تقرب به اضافت « 116 » باعث ديگر غالبتر باشد ، آن را ثواب بود به قدر آن چه از قوّت باعث دينى زيادت آيد ، براى قول حق تعالى :
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ
، « 117 » اى ، هر كه همسنگ ذرهاى نيكى كند جزاى آن بيند . و قول او :
هامش
( 113 ) مموّه ، تقلبى .
( 114 ) بليد ، كُند ذهن ، كودن .
( 115 ) منقدح شود ، روشن شود .
( 116 ) به اضافت ، به نسبت .
( 117 ) زلزلة 99 - 7 .