متقدمان و متأخران از بركات آن نصيب گيرند و بدان بياسايند .
بدان كه خشم شعلهاى است كه از آتش افروختهء خداى افروزد ، الاّ آن است كه جز بر دل مطّلع نشود « 2 » و جز آن را نسوزد ، و در طى دل همچنان مضمون است و مكنون كه انگشت افروخته در زير خاكستر مدفون . و كبر باطن آن را از سنگدلان همچنان ظاهر گرداند كه زدن متواتر آهن از دل سنگ آتش جهاند . و اهل بصيرت را معلوم است به نور يقين كه در خلقت انسان ، كه مخلوق است از طين ، رگى است از آتش شيطان لعين ، پس هر كه آتش خشم در وى افتد ، قرابتى شياطين [ در او ] قوّت گيرد و خويشاوندى طين سستى پذيرد ، چنان كه گفته :
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ .
« 3 » چه شأن گل موجب سكون و وقار است ، و مقتضى آتش حركت و اضطراب و زبانه و اشتعال است .
و كينه و حسد از خشم زايد ، و فساد و هلاك آدميان از آن روى نمايد . و معدن و مركز آن گوشتپارهاى است كه چون آن صلاح پذيرد همه اندام صلاح گيرد . و چون خشم و كينه و حسد آدمى را سوى هلاك راند ، چاره نيست كه مسالك آن بداند تا در مهالك آن درنماند ، و اصل آن را از دل دور گرداند ، و اگر راسخ شده باشد بيخ آن به سستى رساند . چه هر كه بدى را نشناسد از افتادن در آن نهراسد . و شناخت بدى [ 200 ] بسنده نباشد تا وجه علاج آن در نيابد ، كه به واسطهء آن سوى معالجت آن شتابد .
و ما نكوهش خشم و آفتهاى كينه و حسد در اين كتاب ياد كنيم ، و جمع نماييم :
بيان نكوهش خشم ، پس بيان حقيقت خشم ، پس بيان آن چه ازالت خشم به رياضت ممكن است يا نه ، پس بيان سببهايى كه خشم انگيزد ، پس بيان علاج خشم پس انگيزش آن ، پس بيان فضيلت خشم فرو خوردن ، پس بيان فضيلت حلم ، پس بيان آن مقدار كه از انصاف استدن و تشفّى نمودن به سخن روا باشد ،
هامش
( 2 ) اطلاع ، برآمدن ، جز دل را فرانگيرد .
( 3 ) اعراف 7 - 12 .