نظير اينكه شخص جنب مكلّف به نماز است لكن در حال جنابت و نه به وصف جنابت .
يعنى بايد برود غسل كند و سپس واقع را اتيان كند ، و الّا به وصف جنابت ، عاجز از انجام آن است .
پس : جاهل مقصّر ، بخاطر كارى كه مقدور اوست يعنى ترك يادگيرى عقاب مىشود و نه بخاطر ترك واقع .
خلاصهء اشكال اينكه :
1 - علم تفصيلى شرط تكليف است .
2 - مادامىكه مكلف جاهل است ، تكليفى ندارد ، قاصرا او مقصّرا .
منتهى :
1 - جاهل قاصر كه بعد الفحص ، از دستيابى به احكام و تكاليف مأيوس شده تكليفى ندارد ، نه ظهر و نه جمعه .
2 - جاهل مقصّر مكلّف است كه ابتدا جهلش را بر طرف كند و سپس عمل به واقع
به عبارت ديگر : جاهل قاصر نه بر واقعيّات عقاب مىشود و نه بر ترك تحصيل علم ، چون كه هيچيك مقدور او نمىباشد .
حال : در ما نحن فيه كه مكلّف جاهل به جهل تفصيلى است ، فرض اينست كه از علم به واقع عاجز است ، معذلك اگر مكلّف باشد معنايش اينست كه جاهل به وصف جاهل بودن مكلّف باشد و اين حرفى باطل و قياسى مع الفارق است .
* مراد از ( مدفوعة برجوعها حينئذ الى ما تقدم من دعوى . . . ) چيست ؟
پاسخ شيخ اعظم است به مدّعاى فوق مبنى بر اينكه :
شما دوباره برگشتيد به سخنانى كه در مقام اوّل بحث داشتيد و آدم جاهل را تشبيه كرديد به آدم جنب ، و حال آنكه ما از مقام اوّل فارق شده و بحثمان در رابطهء با موافقت قطعيّه است .
علىاىّحال در آنجا گفتيد كه علم تفصيلى شرط الوجود و جهل تفصيلى مانع از ايجاد و جاهل بالتفصيل هم عاجز از انجام است ، كه اين مدّعا در آنجا ابطال شد .
فلذا : جهل مانع عقلى نيست ، نه از جهت شرطيّت علم تفصيلى در مكلف به و نه از جهت شرطيت آن در تكليف .
* مراد از ( فليس فيه ما يدلّ على العذر . . . ) چيست ؟
اينست كه از نظر شرعى نيز دليلى كه دلالت كند بر مانع بودن جهل تفصيلى وجود ندارد ، زيرا
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٦