يعنى : همانطور كه بيمار آن جزء زائد بىخطر را مخلوط معجون مىكند ، همانطور هم در ما نحن فيه آن جزء مشكوك را در صلاة يا صوم مركب داخل كرده و به جا مىآورند .
پس : به حكم بناء عقلاء در ما نحن فيه يعنى دوران امر ميان اقلّ و اكثر يا شك در جزئيت احتياط كرده و اكثر را بجا مىآوريم .
* پاسخ شيخ به اشكال فوق چيست ؟
اينست كه : قياس ما نحن فيه به باب اوامر اطبّا به مريض قياسى مع الفارق است چرا كه اوامر اطبّا ارشادى است و هدف اصلى در اين اوامر اطاعت و عصيان نيست و حالآنكه محلّ بحث ما در جائى است كه مولى عبدش را امر كرده به عملى كه هدف اصلى در آن امتثال امر مولى است كه يك امر مولوى است .
به عبارت ديگر :
امر طبيعت به درست كردن معجون داراى دو جنبه است :
يك جنبه ، امر طبيب به درست كردن معجون است .
جنبهء ديگر ، امر طبيب به درست كردن معجون به خاطر دفع مرض و معالجهء بيمار است .
حال : امر طبيب از آن جهت كه دستور به درست كردن معجون است ، ارشادى است و امر ارشادى نه طاعتى دارد ، نه معصيتى و به عبارت ديگر نه ثوابى دارد و نه عقابى .
پس : احتياط لازم ندارد .
حال : اگر بيمار در جنبهء ديگر امر طبيب كه دفع و رفع مرض است شك كند به عبارت ديگر :
اگر شك كند كه آيا اين معجون بدون فلان جزء محصّل غرض هست يا نه ؟ وظيفهاش چيست ؟
مىگوئيم : از اين لحاظ كه شك در محصّل غرض است ، عقلا احتياط لازم است .
خلاصه اين كه : اگر در مثال فوق احتياط لازم است از ناحيهء تحصيل غرض است و نه از ناحيه امر طبيب .
* قبل از پرداختن به محلّ بحث بفرمائيد امر مولى بر چند قسم است ؟
بر سه قسم است :
1 - اوامرى كه صرفا ارشادى بوده و جنبهء مولويت در آنها وجود ندارد .
مثل : اوامر اطاعت در قرآن كه فرموده است ،
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ . . . *
چرا ؟
زيرا : وظايف بندگان يعنى بايدها را در قرآن تحت اوامرى همچون
أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ . . . *
و نبايدها را به واسطهء يك سرى نواهى مثل :
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ
و يا تحت جملات