نيك و افراد اهل خير و در جستجوى واقعيّتها بود و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نيز بسيار دوست مىداشت .
وى مدرسهء نظاميّه را در بغداد بنيان نهاد و براى دانشپژوهان نيز حقوقى ماهانه مقرّر كرد . وى فقيران و مسكينان را نيز مورد محبّت خويش قرار مىداد .
يك بار يكى از علماى بزرگ به نام حسين بن على علوى رحمه الله - كه از دانشمندان و عالمان بسيار بزرگ شيعه بود - نزد ملك شاه رفته و پس از بازگشت او از نزد شاه ، يكى از درباريان او را مسخره كرد .
پادشاه پرسيد : چرا او را مسخره كردى ؟
گفت : پادشاها ! مگر نمىدانى او از كافرانى است كه خداوند بر ايشان خشمگين شده و مورد لعنتشان قرار داده است ؟ !
شاه با تعجّب فراوان گفت : چرا ؟ مگر مسلمان نيست ؟ !
آن شخص پاسخ داد : نه ! هرگز ؛ واقعيّت آن است كه او يكى از شيعيان است .
پادشاه گفت : شيعه يعنى چه ؟ آيا شيعيان يكى از فرقههاى مسلمان نيستند ؟ !
آن فرد پاسخ گفت : نه ! هرگز ؛ واقعيّت آن است كه شيعيان ، ابابكر و عمر و عثمان را خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمىشناسند .
مؤتمر علماء بغداد (حقيقتى كه آن را همه مى پذيرند) (فارسى) — صفحة 8
مساهمون: مقاتل ابن عطية
ص٨