انتخاب نكردند ، بلكه سه يا دو نفرشان او را انتخاب كردند ؛ بدين سان ، مشروعيّت خلافت عثمان ، تنها به عمر مستند مىشود .
از سويى ، عمر نيز بنابر وصيّت ابابكر به حكومت رسيد ؛ پس مشروعيّت خلافت عمر نيز مستند به ابابكر است .
از طرفى ، ابابكر نيز بر اساس انتخاب گروهى اندك و زير برق شمشير و به زور به خلافت رسيد ؛ پس مشروعيّت خلافت ابابكر نيز مستند به شمشير و زور بوده است .
در همين راستا بود كه عمر در مورد ابابكر گفت :
« بيعت مردم با ابابكر ، يكى از كارهاى شتابزده و بىتدبير جاهليّت به شمار مىرود ؛ خدا شرّش را از مسلمانان دفع كند ؛ بنابراين هر كس از اين پس خواست چنان بيعتى به راه بيندازد او را بكشيد » .
ابوبكر ، خودش نيز گفت : مرا كنار بزنيد و بيعتتان را پس بگيريد ؛ چون ، وقتى على ( عليه السلام ) در بين شما باشد من بهترينتان نيستم .
بر اساس اين دليلها شيعيان اعتقاد دارند كه خلافت اين سه تن از ريشه باطل و نادرست است .
پادشاه رو به وزير كرد و گفت : سخنانى كه علوى به ابابكر و عمر نسبت داد درست است ؟
مؤتمر علماء بغداد (حقيقتى كه آن را همه مى پذيرند) (فارسى) — صفحة 18
مساهمون: مقاتل ابن عطية
ص١٨