لقيط محاربى
ابو هلال لقيط بن بكير « 1 » محاربى كوفى ، از بنى محارب بن حفصه ، و از علما و مصنفان و شاعر بدخوئى بود ، و تا سال صد و نود حيات داشت . از كتابهاى اوست : كتاب السمر .
كتاب الحراب و اللصوص . كتاب اخبار الجن .
ابو يقظان نسابه
حسين بن فهم ، از دمشقى از قول زبير حكايت كند كه مدائنى مىگفت : ابو يقظان ، سحيم بن حفص است و لقبش سحيم و نامش عامر بن حفص بود . حفص فرزندى بنام محمد داشت كه بزرگتر از ساير فرزندانش بود . حفص رنگ بسيار سياهى داشت كه وى را حفص - الاسود مىخواندند و ابو يقظان گويد : پانزده روز مادرم مرا عبيد اللّه خواند . و مدائنى گويد :
اگر گويم ابو يقظان براى ما حكايت كرد . مرادم همان ابو يقظان است . و اگر گويم سحيم بن حفص ؛ عامر بن حفص ؛ يا عامر بن ابو محمد ؛ عامر بن اسود ؛ سحيم بن اسود ؛ عبيد اللّه بن قايد « 2 » و ابو اسحاق ، باز همان ابو يقظان است . و او باخبار ، و انساب ، و مآثر ، و مثالب عالم ، و در روايت ثقتى بود . و در سال صد و هفتاد « 3 » درگذشت . و اين كتابها از اوست :
كتاب حلف « 4 » تميم بعضها بعضا . كتاب اخبار تميم . كتاب نسب خندف و اخبارها . كتاب النسب - الكبير - مشتمل بر نسب : اياد ، كنانه ، اسد بن خزيمه ، هون بن خزيمه ، هذيل بن مدركه قريش ، بنى طابخه ، قيس عيلان ، ربيعة بن نزار ، و تيم بن مره ، و نسبهاى ديگران « 5 » .
كتاب النوادر ، و من آن را به خط ابن سعدان ديدهام .
خالد بن طليق
بن محمد بن عمران بن حصين خزاعى اخبارى « 6 » ، از راويان نسب ، و خودپسند و متكبر بود . مهدى وى را بقضاوت در بصره گمارد ، و تكبرش به اين اندازه بود كه هنگام بر پا شدن نماز او در جاى خود مىايستاد . و چه بسا كه تنها مىماند ، مردى بوى گفت ، صف بسته شد « 7 » جواب داد : صف بايد به من بسته شود . از كتابهاى اوست : كتاب المآثر كتاب . المتزوجات . كتاب المنافرات . كتاب الرهان « 8 » .
هامش
( 1 ) ف ( بكر ) .
( 2 ) ف ( حفص ) .
( 3 ) ف ( نود ) .
( 4 ) ف ( خلق ) .
( 5 ) اين جمله در ( ف ) پس از ابن سعدان آمده .
( 6 ) ف ( انمارى ) .
( 7 ) ف ( استوى الصف ) جب ( استوفى الصف ) .
( 8 ) ف ( البرهان ) .