را حلال كرد » .
ابو اسماء ضريبهء نصرى ، نصر بن سعد بن بكر بن هوازن در اين باب گويد :
« ما شاهان نجد و حمايتگران همسايه بهنگام ويرانى بوديم . قبايل را از فجار محفوظ داشتيم و به روز فجار از فجار جلوگيرى كرديم » .
چهار فجار بوده است : اول ، فجار الرجل كه منسوب به بدر بن معشر ضمرى بود ، دوم ، فجار رباح و رباح بمعنى ميمون است ، سوم ، فجار زن قيسى بود ، چهارم ، فجار براض كه از همه مهمتر بود . بعضى از آنها نيز پيمان فضول را كه پس از بازگشت از فجار اول بخاطر يكى از بنى زبيد رخ داد مبدأ تاريخ كردهاند .
سالار بنى زبيد منبه بن صعب بن سعد العشيرة بن مالك بن ادد بن زيد بن يشجب بن عريب بن زيد بن كهلان بود . مرد زبيدى كالائى به عاص بن وائل سهمى فروخته بود كه در پرداخت قيمت آن تعلل ميكرد . وقتى زبيدى مأيوس شد بالاى ابو قبيس رفت و بانگ زد و گفت : « اى مردان كسى را كه دور از قبيله و يا در كالاى خود ستم ديده است يارى كنيد . حرمت خاص كسى است كه حرمت بدارد . كسى كه جامه خيانت پوشيده حرمت ندارد . » آنگاه بنى هاشم و بنى المطلب اعقاب عبد مناف و زهرة بن كلاب و تيم بن مره و بنو الحارث بن فهر فراهم شدند و در خانه عبد الله بن جدعان تيمى پيمان كردند كه مظلوم را يارى كنند تا عدالت بيند و قرشيان اين را پيمان فضول ناميدند .
زبير بن عبد المطلب بن هاشم در اين باب گويد :
« قسم خوردم كه پيمانى دربارهء خودمان ببنديم اگر چه ما همگى اهل خانه هستيم و چون بسته شد آن را فضول ناميم كه بيگانه بهنگام پناه جستن از آن نيرو گيرد و آنها كه اطراف خانه هستند بدانند كه ما به ستم تن نميدهيم و از عار دورى ميكنيم . »
التنبيه والإشراف ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: المسعودي
ص١٩٠