بگيرند كه ابن عباس بكوفه پيش على عليه السلام رفته بود ، مرة بن محكان سعدى در مقام منع قوم خويش ضمن شعرى مفصل چنين گفت : « در شب تاريك كه ستاره را ميجستم و خواب نداشتم گفتم قومى كه صلاح را فساد دانند و گمراهى در كارها را هدايت شمارند به هلاكت نزديك باشند چنان كه شاپور در عراق قوم اياد را هلاك كرد . » پس از آن سالى را كه از ديار خودشان سوى روم مهاجرت كرده بودند مبدأ تاريخ كردند . آخرين گروه از قوم اياد ، كه از سرزمين عراق و موصل به روم رفتند چهل هزار كس بودند كه دين نصارى داشتند و وقتى خواستند از آنها سرانه بگيرند از سرانه دادن دريغ كردند .
قبيله تميم عام الكلاب را كه سال جنگ ميان ربيعه و تميم بود مبدأ تاريخ كردند . اسد و خزيمه سال مأقط را كه در آن سال حجر بن حارث بن عمرو آكل - المرار كندى پدر امرؤ القيس را كشتهاند مبدأ تاريخ كردند . امرؤ القيس در اين باب گويد : « از برق شبانگاهى كه نور آن بالاى كوه نمودار است بيدار شدم ، بنى اسد خداوندگار خويش را بكشتند ، حقا هر حادثهاى جز آن ناچيز است » .
اوس و خزرج دو پسر حارثه عام الآطام را كه در آن سال بر سر اطمها يعنى قلعهها و قصرها جنگيده بودند مبدأ تاريخ كردند .
بگفتهء اصمعى و ديگر اهل لغت ، اطعم خانههائيست كه سقف آن مسطح باشد .
اوس و خزرج به اين خانهها ميباليدند ، اما بروزگار عثمان بن عفان ويران شد و هنوز آثار آن بجاست . قيس بن خطيم بن عدى بن عمرو بن سواد بن ظفر اوسى در قصيدهاى كه روز بعاث ، يكى از ايام مشهور ما بين اوس و خزرج را ياد مىكند از اطمها ياد مىكند گويد :
« آيا اثرى را كه همانند راههاست و به عمره تعلق دارد اما متروك مانده و سوارى بر آن توقف نمىكند مىشناسى ؟ » تا آنجا كه گويد « اگر رفعت اطمها و
التنبيه والإشراف ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: المسعودي
ص١٨٧