اكنون توجه شما را به چند نكته جلب مىكنيم : مبادا فريفتهء گفتار كسى باشى كه مىگويد : « مقصود از دوست داشتن خداوند - جلّ جلاله - همان طاعت و عبادت اوست . » ؛ زيرا :
1 - اگر اين گفتار را از كلام پيشواى دينى مقتدا و بزرگى برگرفته باشد ، احتمال دارد كه آن فرمايش به خاطر تقيّه ، و يا به جهت درك ضعف شنونده نسبت به شناخت اسرار ربّانى باشد .
2 - اگر به خدا معرفت داشته باشى ، مىبينى كه محبّت تو به خداوند - جلّ جلاله پيش از طاعت و عبادت توست ، زيرا تو ابتدا نسبت به او به عنوان نعمت دهنده شناخت پيدا مىكنى و آنگاه به او محبّت مىورزى و سپس او را شايستهء طاعت يافته و اطاعتش مىنمايى . و گر نه اين روايت را - كه مورد اتّفاق و پذيرش همگان است - چگونه معنى مىكنى كه فرموده است :
« جبلت القلوب على حبّ من أحسن إليها . »
- دلها بر دوستى هر كس كه به آنها نيكى كند ، سرشته شدهاند .
آيا مىشود دلها بر محبّت بندهء نيكوكار سرشته باشند ، ولى نسبت به احسان خداوند - جلّ جلاله - محبّت نداشته باشند ؟ ! كه اين سخن را عقل سليمى مىپذيرد .
3 - مسلّما مىدانى كه دوست داشتن خداوند - جلّ جلاله - يك عمل قلبى است ، ولى طاعت خداوند گاهى تنها عمل قلبى است ، و گاهى هم عمل قلبى و هم مربوط به اعضا و جوارح ظاهرى و اين دو ، از هم جدايى دارند ؛ پس چگونه مىشود طاعت با محبّت يكى محسوب شود ؟ ! و هر كس اين را ادّعا كند با امر روشن و آشكار ، مكابره و ستيزهجويى نموده است . چگونه امكان دارد عملى كه به وسيله جوارح ظاهرى انجام مىگيرد ، عمل قلبى گردد ؟ ! اين مطلب نيز نزد كسى كه عقلش سالم باشد ، محال است .
4 - گاهى انسان طاعات را انجام مىدهد ، در حالى كه انجام آن بر انسان سخت
ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٠٧