تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
- اسد الغابه ج 4 ص 46 نافع از ابن عمر روايت مىكند : در جنگ يمامه ديدم كه عمار بن ياسر بر روى صخره‌اى ايستاده و فرياد مىزند : اى مسلمانان از بهشت فرار مىكنيد ؟ به طرف من بيائيد . ديدم كه گوش او كنده شده و تكان مى خورد و خود او هم بشدت سرگرم جنگ است . مناقب عمار بسيار است و ما فقط به همين مقدار بسنده مىكنيم . عمر بن خطاب او را والى كوفه و عبد الله بن مسعود را وزير او نمود . و به مردم كوفه نوشت كه اين دو از بزرگان اصحاب محمد ( صلى الله عليه وآله ) هستند ، از آنها پيروى كنيد . هنگامى كه عمر ، عمار را از ولايت عزل نمود ، به او گفت : ناراحت شدى ؟ جواب داد ، آن روز كه به من ولايت دادى ، ناراحت شدم ، اكنون هم كه عزل مىكنى ، باز هم ناراحتم . پس از آن عمار مصاحب على ( عليه السلام ) شد و در جنگ جمل و صفين كنار آن حضرت بود و در هر دو جنگ مجروح ( و شهيد ) شد . ( ظاهرا علت ناراحتى عمار از عزل اين بود كه بخاطر دوستى على عليه السلام عزل مىشد و اين بسيار جاى تأسف و تألم است . و بعيد نيست ناراحتى او از منصوب شدن به ولايت كوفه بخاطر آن بود كه مجبور بود با كسى همكارى كند كه حق مولايش على عليه السلام را غصب كرده است : بهر حال عمر چون مىدانست عمار كه شيعه على عليه السلام است ممكن است براى خلافت او خطرساز باشد ، او را عزل نمود . )

حذيفه بن يمان با خبر از منافقين ! !

- اسد الغابه ج 1 ص 390 حذيفه بن يمان . . . . . صاحب سر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در مورد منافقين بود . حضرت نام آنها را جز براى او نفرمود . عمر از حذيفه پرسيد : آيا در ميان عمال من كسى از منافقين هست ؟ گفت : بلى ، يكى . پرسيد : كيست ؟ گفت نمىگويم . اما عمر او را عزل كرد ، گويا او را پيدا كرده بود . هر گاه كسى از دنيا مىرفت ، عمر از او مىپرسيد : آيا براى نمازش مىروى ، يا نه ؟ اگر مىرفت ، عمر هم مىرفت ، اگر نمىرفت ، او هم نمىرفت .

شهادت مىدهند سلمان فارسى از عمر با تقواتر بود !

- سير اعلام النبلاء ج 1 ص 547