شمردم تا هشتصد هزار شد . آنوقت باور كرد و گفت : آيا حلال است . گفتم : بله . عمر شب را با بىخوابى گذراند تا نماز صبح شد . زنش به او گفت : شب را نخوابيدى ؟ گفت : عمر بن خطاب چگونه بخوابد در حالى كه براى مردم پولى رسيده كه در اسلام سابقه ندارد . اگر عمر بميرد و اين مال را در جاى خودش مصرف نكرده باشد ، چه بايد بكند . پس از نماز صبح عدهاى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم را جمع كرد و به آنها گفت : در نظر دارم آن اموال را با پيمانه تقسيم كنم . نظر شما چيست ؟ . . .
رسما تقسيم را از بنى هاشم شروع مىكند . . .
اما آنچه كه پيامبر صلى الله عليه وآله به على و فاطمه عليهما السلام داده بود ، مصادره كرده ! !
- كنز العمال ج 4 ص 561
11653 - ابو هريره مىگويد : از نزد ابو موسى اشعرى هشتصد هزار درهم براى عمر بن خطاب آوردم . پرسيد : چه آوردى ؟ گفتم : هشتصد هزار درهم . گفت حتما هشتاد هزار درهم آوردهاى ؟ گفتم : نه هشتصد هزار درهم . گفت : نگفتم كه تو يمنى احمق هستى ، هشتاد هزار كجا و هشتصد هزار كجا . آن را صد هزار صد هزار شمردم تا هشتصد هزار شد . آنوقت باور كرد و گفت : آيا حلال است . گفتم : بله . عمر شب را با بىخوابى گذراند تا نماز صبح شد . زنش به او گفت : شب را نخوابيدى ؟ گفت : عمر بن خطاب چگونه بخوابد در حالى كه براى مردم پولى رسيده كه در اسلام سابقه ندارد . اگر عمر بميرد و اين مال را در جاى خودش مصرف نكرده باشد ، چه بايد بكند . پس از نماز صبح عدهاى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم را جمع كرد و به آنها گفت : در نظر دارم آن اموال را با پيمانه تقسيم كنم . نظر شما چيست ؟ . . . آنها گفتند : اين گونه تقسيم نكن ، چرا كه خيلىها تازه مسلمان شدهاند و هنوز نرسيده مال و اموال جمع مىكنند . دفتر و كتابى بگذار و بر اساس آن تقسيم كن . گفت : از كه شروع كنم ؟ گفتند : از خودت كه خليفه هستى ، ديگرى گفت : خودت بهتر مىدانى . گفت : از رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) شروع مىكنم ، از هر كس كه به آن حضرت نزديكتر است ، سپس دفاتر را گذاشت و از بنى هاشم شروع كرد .