. . . از عمر نقل شده كه گفت : در آينده تصميم دارم همه مردم را با هم مساوى قرار دهم و همه را در تقسيم اموال يكسان قرار دهم .
- معجم البلدان ج 3 ص 218
در حديث از عمر روايت شده كه مىگفت : اگر تا سال آينده زنده بمانم درباره همه مردم يكسان رفتار خواهم كرد ، چنان كه چوپانى هم در بيابانهاى دور و دراز يمن بتواند حقش را بدون هيچ زحمتى بگيرد .
* * * حيرت و تعجب عمر هنگام رسيدن اموالى كه انتظار آن را نداشت
پانصد هزار درهم عمر را شگفت زده مىكند ! !
- كنز العمال ج 4 ص 544
11648 - ابو هريره مىگويد : از بحرين نزد عمر آمد و نماز عشاء را با او خواندم ، مرا كه ديد سلام كردم ، پرسيد : چه آوردهاى ؟ گفتم : پانصد هزار . گفت : مىفهمى چه مىگوئى . گفتم : بله پانصد هزار . گفت : خستهاى ، خوابت مىآيد ، برو بخواب ، فردا صبح بيا ببينم چه مىگوئى ؟ فردا كه رفتم ، پرسيد : چه آورده اى ؟ گفتم : پانصد هزار . گفت حلال و پاكيزه است ؟ گفتم : به نظر من حلال است رو به مردم كرد و گفت : مال زيادى بدست من رسيده ، اگر مىخواهيد بشمارم و تقسيم كنم و اگر بخواهيد ، پيمانه پيمانه تقسيم كنم . شخصى گفت : من ديدهام عجمها ديوانها و دفاترى دارند و بر اساس آن به مردم مىدهند ، عمر هم دستور داد ديوانهائى تهيه كنند ، و طبق آن به مهاجرين پنجهزار ، پنجهزار و به انصار چهار هزار ، چهار هزار و به زنان پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم دوازده هزار بدهند .
هشتصد هزار درهم عمر را در حيرت فرو مىبرد ! !
- سنن كبرى ج 6 ص 364
ابو الحسين محمد بن حسين بن محمد بن افضل قطان . . . از ابو هريره روايت مىكند : از نزد ابو موسى اشعرى هشتصد هزار درهم براى عمر بن خطاب آوردم . پرسيد : چه آوردى ؟ گفتم : هشتصد هزار درهم . گفت حتما هشتاد هزار درهم آوردهاى ؟ گفتم : نه هشتصد هزار درهم . گفت : نگفتم كه تو يمنى احمق هستى ، هشتاد هزار كجا و هشتصد هزار كجا . آن را صد هزار صد هزار